3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حرم دخت کوچک سیدالشهدا حضرت رقیه سلام الله علیها در ۸۰۰ سال پیش
🗞 @Ancients ⏳
بخشی از نامه عباس دوران به همسرش:
🔹«...درباره خودم هم شاید باورت نشه، اما تا به حال هر مأموریتی انجام دادم سر زن و بچههای مردم بمب نریختم. اگر کسی را هم دیدم دوری زدم تا وقتی آدمی نبوده ادامه دادم...»
🔹امروز سالروز شهادت اوست.
🔹روحش شاد❤
🗞 @Ancients ⏳
تصویری نایاب از اخترالدوله [زیباترین دختر ناصرالدین شاه] و شوهرش ملیجک [عزیزالسلطان] داماد ناصرالدین شاه در جشن نامزدی در كودكى...!
🗞 @Ancients ⏳
امامعلی حبیبی
نخستین مدال طلای تاریخ ایران را
در بازیهای المپیک کسب نمود .
اولین مدال طلای ایران در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن در کشتی آزاد بود.
🗞 @Ancients ⏳
"در سیاست، هیچ چیز تصادفی نیست! هر اتفاقی افتاد، شک نکنید که برنامهریزی شده!"
فرانکلین روزولت - تنها کسی که سه دوره پی در پی(12سال) رئیسجمهور آمریکا بود!
🗞 @Ancients ⏳
مردی در میان تمساح ها و کایمان ها در تراریوم. فلورانس، ایتالیا
1934 میلادی
🗞 @Ancients ⏳
پلیس راه جاده یزد کرمان در عصر قاجار!
این عکس را جهانگرد آمریکایی "هارولد ویستون" در سال 1300 گرفته است.
🗞 @Ancients ⏳
هیچ جای دنیا به اندازه پول یک موتور سیکلت از شما دریافت نمیکنند و یک ماشین صفر[فلوكس] به شما تحویل دهند!
اما در آلمان نازى اين اتفاق افتاد، زيرا این یک طرح رفاهى بود كه توسط هيتلر پياده شد!
🗞 @Ancients ⏳
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از جملات پرارزش از انيشتين که به مبلغ 240,000 دلار فروخته شد، این بود:
"اگر خواستن باشد، حتما راهی وجود دارد.”
🗞 @Ancients ⏳
دو زاریش افتاد !
کیوسکهای زردرنگ تلفن عمومی در کنار بوق آزادی که داشتند برای تعدادی از شهروندان اشتغالآفرینی هم میکرد. اطراف این اتاقکها مردانی نشسته بودند که سکههای دو ریالی و پنج ریالی میفروختند و یک لقمه نان حلال به خانههایشان میبردند. آنها سکهها را به چند برابر قیمت میفروختند و مردمی که دربهدر دنبال سکه میگشتند با رضایت کامل محصولشان را خریداری میکردند.
لحظهای که سکه دو ریالی داخل صندوق تلفن میافتاد و صدای بوق آزاد به گوش میرسید لبخند رضایت بر لبان فرد داخل کیوسک نقش میبست. اصطلاح «دوزاریش افتاد» در آن زمان خیلی کاربرد داشت. افتادن دوزاری به معنای فهمیدن و ارتباط برقرار کردن بود. ضربالمثل «طرف دوزاریش کجه» هم دقیقا به معنای کندذهن بودن فرد به کار میرفت. یادمان باشد خیلی وقتها دوزاری دستگاه نمیافتاد و دست ما از بوق آزاد تلفن کوتاه میماند. در عوض تلفنهای عمومی مهربان و بخشنده بود و وقتی تماس را برقرار نمیکرد سکه انداختهشده را پس میداد. بعضی وقتها هم سخاوت را به حد اعلا میرساند و سکه نفرات قبلی را هم میریخت پایین! این تلفنها با مشت و لگد رابطه خوبی نداشت. ریزش سکهها معمولا پس از آن اتفاق میافتاد که چند مشت جانانه نثار بدنه تلفن میکردی. بعضی از خرده کلاهبرداران هم سکهها را سوراخ میکردند و نخی را به آن میبستند. پس از آن که تماسشان تمام میشد نخ را میکشیدند و لذت یک تماس رایگان را تجربه میکردند.
@Ancients
اورنگ زیب پادشاه مسلمان هندوستان در قرن 17 میلادی بود
و دختر بسیار زیبا و شاعره ای داشت که مخفی تخلص می کرد و این شعر او نسبتآ معروف است :
در سخن مخفی شدم ، مانند بو در برگ گل
هر که دارد میل دیدن ، در سخن بیند مرا
مخفی علیرغم خواستگاران فراوان ازدواج نمی کرد ، چون عاشق یکی از کاتبین دربار به نام عاقل خان شده بود . هر چه پدرش اصرار می کرد ، مخفی قبول نمی کرد و می گفت دوست دارم پیش شما بمانم .
جاسوسان به اورنگ زیب گزارش دادند که مخفی عاشق عاقل خان شده .واضح است که یک کاتب معمولی دربار جرات حرف زدن با دختر پادشاه را هم به زور داشته چه رسد به عاشق شدن و خواستگاری کردن .
اورنگ زیب باور نکرد ولی برای مطمئن شدن تدبیری اندیشید و گفت روزها رفت و آمد در کاخ زیاد است . کاتبین شب ها به کاخ بیایند و گزارشات و تواریخ را بنویسند تا خودش ملاقات مخفی و عاقل را در تاریکی ببیند .
یکی از دوستان عاقل به وی هشدار داد که احتمالا برنامه برای به تله انداختن اوست . از روز شروع نوشتن که یک هفته بود عاقل خان خودش را به بیماری زد و از رفتن به کاخ در شب اجتناب کرد . مخفی چند شب منتظر ماند ولی از آمدن عاقل خبری نشد .
تا اینکه این نیم بیت را برای او فرستاد
شنیدم ترک منزل کرد عاقل خان به نادانی
- و عاقل در جواب او نوشت:
چراعاقل کندکاری که بازآرد پشیمانی
🗞 @Ancients ⏳