آنها فقط از فهم توست که میترسند؛
پس برای فهمیدن سه کار کن : اول بخوان، دوم بخوان، سوم بخوان.
هنگامی که مردم از کتاب خواندن باز میمانند، از فکر کردن باز میمانند.
🗞 @Ancients ⏳
خلیفه معتصم: بابک توبه کن
بابک خرمدین: مجرمان توبه میکنند نه میهن پرستان...
🗞 @Ancients ⏳
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تله موش آمريكايی واسه سال 1862 میلادیه،یعنی قشنگ آمریکایی ترین چیزیه که تاحالا دیدم😁
🗞 @Ancients ⏳
کتاب اوستا نزدیک به ۸۳ هزارکلمه و ٥ بخش دارد:
یسنا: سروده های زرتشت (گاتها)
یشت ها: از بزرگی ایران می گوید
ویسپرد: در آداب مذهبی
خرده اوستا: مربوط به مراسم مردم
وندیداد: آفرینش جهان
🗞 @Ancients ⏳
کمبود به معنای واقعی
بعلت جیره بندی در جنگ جهانی دوم هویج در یک تکه چوب بعنوان بستنی یخی در اختیار کودکان قرار میگرفت!
🗞 @Ancients ⏳
زندگی عمر کردن نیست،
بلکه "رشد" کردن است
عمر کردن کاری است که از همه حیوانات بر میآید.
اما رشد کردن هدف والای انسان است
که عده معدودی میتوانند ادعایش را داشته باشند.
جورج برنارد شاو
🗞 @Ancients ⏳
قالیچه ابریشمی طرح باغی بافت تبریز
قدمت: دوره صفوی
تار و پود: ابریشم طبیعی
ابعاد: ۱۶۳× ۲۲۸ سانتیمتر
گره ترکی: ۱۰۴۵۰۰ گره در هر متر مربع
این قالیچه ابریشمی که نمونه منحصر به فرد از قالیچههای ابریشمی با طرح باغی بافت تبریز است کتیبهای زیبا در حاشیه به زبان فارسی و خط نستعلیق دارد. حاشیه خارجی و داخلی با نقوش گل و برگ زینت یافته، حاشیه میانی قاببندی شده و درون هر یک از قابهای زمینه لاکی، مصرعی شعر به خط نستعلیق به این ترتیب بافته شده است. متن قالیچه نموداریست از یک باغ با نقش یک حوض در وسط که تعدادی مرغابی در آن شناورند. لازم به ذکر است در اینجا از ترنج مرکزی به عنوان حوض استفاده شده و اطراف با نقوش درخت و شاخه درختان نشسته اند، تزیین شده است. شعر نوشته شده در حاشیه چنین خوانده میشود:
تا هست جهان، جهان ترا باد/ بر مسند دولتت بقا باد/ ای بر دوشک سپهر جایت/ قالیچه چرخ زیر پایت/ چون بر دوشک مربعت جاست/ خورشیدی و چارمین فلک راست/ قالیچه نشین چرخ چارم/ در زیلوی چار گوشه ات گم
آراسته است رکاب اجلال/ قالیچه فتح و عز و اقبال.
🗞 @Ancients ⏳
سال سوم دانشگاه بودم چهار بار درس شیمی رو رد شده بودم انقدری که از شیمی متنفر بودم از هیچ چیزی تو دنیا متنفر نبودم اما به امید گرفتن یه نمره ی لب مرزی دوباره این درس لعنتی رو برداشتم تا از شرش خلاص شم همون روزها بود که برای اولین بار عاشق شدم عاشق استادِ شیمی!
به جرئت می تونم بگم اسطوره ی زیبایی و وقار بود تمام دانشکده عاشقش بودن وقتی وارد کلاس می شد عطرش کل کلاس رو پر می کرد من از شیمی هیچ چیز نمی فهمیدم از کاتیون و آنیون سر در نمی آوردم اما برای کلاس شیمی لحظه شماری می کردم برای دیدنش، خب کاری هم به جز دیدنش نمی تونستم انجام بدم سه هفته همین طور گذشت با خودم فکر کردم اینطوری نمی شه تصمیم گرفتم توجه استاد رو به خودم جلب کنم یک ماه تمام شیمی خوندم تمام فرمول ها، جدول ها، هر چیزی که به شیمی مربوط می شد رو حفظ شدم خلاصه زندگی من شده بود شیمی، موفق هم شدم تمام مسئله ها مقاله ها هر چی فکرش رو بکنی به بهترین شکل به استاد ارائه میدادم و کم کم رابطه من و استاد به بهانه تحقیق ها و هزار تا مسئله مزاحم بیشتر و بیشتر شد گاهی فکر می کردم خود استاد هم بهم علاقه داره یک روز بهم گفت منم مثل تو عاشق شیمی ام
تو دلم خندیدم و گفتم عشق به هر چیزی یه دلیلی داره
گفت عشق بی دلیل ترین چیز تو دنیاست
بهترین روزهای دانشجویی من هم گذشت و امتحان پایان ترم شیمی رو دادم و با نمره کامل این درس رو پاس شدم تصمیم خودمو گرفته بودم حرف دلم رو بهش بزنم یه روز اتفاقی خودش بهم زنگ زد و با من قرار گذاشت و این قرار بهترین فرصت برای گفتن حرفم بود وقتی سر قرار رفتم چندتا کتاب قطور و کمیاب شیمی برام آورده بود بهم گفت این کتابا برام خیلی با ارزشن برای همین میخوام اینا رو به تو بدم که قدرشو میدونی
ازش پرسیدم چرا برای خودتون نگه نمی دارین؟
گفت من و نامزدم داریم میریم خارج از کشور برای ادامه تحصیل این کتابا دیگه به کار من نمیاد
از اون روز به بعد من دیگه از شیمی متنفر نبودم
انقدر با عشق ِبی دلیل شیمی خوندم تا استاد شیمی شدم
گاهی به این فکر می کنم شاید استادهم عاشق استاد شیمی اش بوده...
🗞 @Ancients ⏳
تبلیغ قدیمی تلویزیون سوپر ترانزیستوری «آزمایش»، در مجلات قدیم
🗞 @Ancients ⏳