eitaa logo
تاریخ ایران و جهان باستان
165.4هزار دنبال‌کننده
44.5هزار عکس
6.7هزار ویدیو
15 فایل
ملتی که تاریخ خود را نداند، مجبور به تکرار آن است هر روز با مطالب جالب سیاسی و تاریخی 💐💐 پذیرش تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/4048027657C227a3cbb22
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸 نوشته‌هایی که می‌خوانید [بخشی از] جنایت بی‌مانند لشکر وحشی و درنده‌خوی عثمانی در تبریز است (سال ۱۵۸۵ میلادی): 🔹 به نقل از قاضی احمد قمی: «تمامی ینی‌چریان (لشکر عثمانی) خود را به کوچه ها و محل ها انداخته، هر کس را به نظر درآورند به درجه شهادت رسانیده و از دیوار باغچه به خانه ها درآمده هر کس را که در نقب ها و زیر زمین ها پنهان شده بود بیرون آورده به قتل رسانیدند. 🔸 قریب هفت هشت هزار نفر به قتل درآورده، صد نفر از پیرزنان را طعمه شمشیر ساختند و چند تن از سادات صحیح النسب و علما و صلحا در این قتل عام شربت شهادت چشیدند و اطفال شیرخواره را پای بر شکم نهاده به عالم آخرت رسانیدند و موازی هفت هشت هزار نفر از ساده رخان مه لقا و دختران سمن سیما و زنان حور لقا و اطفال مسلمانان از تبریزیان اسیر نموده در میانه خرید و فروش نمودند. 🔹 مجملا از ظهور اسلام تا غایت، این نوع قتل‌عامی بر زمره مومنین سمت ظهور نیافته، و هیچ یک از سلاطین کفر جرئت بر این امر شنیع نکرده بودند که از این عثمان (عثمان پاشا) بی ایمان نسبت به مسلمانان صادر شد». 🗞 @Ancients
حکایت جواب دندان شکن! "تاجری" مسافرت میکرد. در بین راه شب در "کاروانسرائی" اقامت نموده برای شام غذائی خواست. "سرایدار" مرغی پخته با سه تخم مرغ آب پز برای او آورد که خورد و به دلیل "خستگی" راه خوابید. بامدادان به موقعی که "قافله" حرکت میکرد سرایدار پیدا نبود که "قیمت غذا" را بگیرد. بعد از سه ماه که تاجر به شهر خود باز میگشت باز شبی را در کاروانسرای اولی به سر برد و باز هم سرایدار شامی مرکب از "مرغی بریان و تخم مرغ" برای او حاضر نمود. چون صبح شد، تاجر سرایدار را خواسته قیمت غذای دو مرتبه را از او پرسید که "دَین" خود را بپردازد. سرایدار پس از چند دقیقه که به دقت با خود حساب کرد از او "مطالبه" هزار دینار نمود. و مخصوصا تذکر داد که خیلی مواظبت کرده است تا "بی اعتدالی" در حساب ننموده باشد. تاجر از شنیدن هزار دینار بهای دو وعده غذا "حیران" شده گفت: گمان دارم که "دیوانه" شده ای که برای دو مرغ و شش تخم مرغ هزار دینار مطالبه مینمائی. سرایدار گفت: غریب است که "با انصافی" که در این موقع به خرچ داده و نخواسته ام تعددی در حق جنابعالی بنمایم مرا دیوانه میخوانند. تاجر گفت: "هزار دینار برای چه به شما داده شود؟ " سرایدار گفت: دقت کنید اگر "ناحساب" گفتم گوش ندهید. "سه ماه قبل" شما در اینجا یک مرغ خوردید اگر این مرغ زنده بود در این مدت نود "تخم" میکرد و این تخم ها هر یک "جوجه ای" میشدند و من به این حساب صاحب هزاران مرغ و جوجه بودم و همه این "منافع" را برای پذیرائی شما از دست دادم و حالا که هزار دینار در مقابل تمام این "خسارات" به اضافه شام شب گذشته شما که تا سه ماه دیگر همین اندازه باعث خسارت من است میخواهم مرا دیوانه میخوانید. "جدال تاجر و سرایدار" توجه قافله را جلب کرد. هر چه سعی کردند "دعوا" را ختم کنند میسر نشد بالاخره قرار شد که به حضور "حاکم شرع" رفته تکلیف را معلوم نمایند. پس از رسیدن به شهر و رفتن به خانه حاکم و ذکر داستان حاکم حق را به سرایدار داده تاجر را "محکوم" به پرداخت هزار دینار نمود. دوستان تاجر به او گفتند: اگر بخواهی جلوی حکم قاضی را بگیری بایستی به "بهلول" متوسل شوی. شاید "راهی" یافته این ضرر را از تو دفع کند. تاجر قبول کرده با جمعی از همراهان به خانه بهلول رفته "قضیه" را شرح دادند. بهلول قول داد که این "شر" را از تاجر "دفع نماید." به شرط آنکه دو صد و پنجاه دینار به "فقرا" بدهد. "تاجر هم قبول کرد." بهلول نزد حاکم رفته و با زحمت او را راضی کرد که این دعوا را "تجدید" نماید و "قرار گذاشتند" دو روز بعد تاجر و همراهان و سرایدار و بهلول و قاضی همه حاضر شده این دعوا را قطع کنند. در روز موعود همه در "دارالمحکمه" حاضر شدند ولی بهلول در ساعت مقرر نیامد. دو ساعت گذشت باز هم نیامد. ناچار حاکم "مستخدم" خود را به سراغش فرستاد که فورا حاضر شود. بهلول پس از یک ساعت "معطل شدن" بالاخره حاضر شد. حاکم با "غضب" تمام رو به او کرده گفت: با آن همه "تمنا و خواهشی" که کردی تا مرافعه را تجدید کنیم، "سبب" اینکه این مردم را سه ساعت معطل کردی چیست؟ بهلول گفت: روستاییان برای بردن "بذر" آمده بودند چون خواستم تدبیری نکنم که محصول سال بعد خوب شود و اگر خودم نبودم گندم را در بی نوبتی میبردند سبب تاًخیر شد. من این مدت ایستادم تا چندین جُوال گندم را "جوشانیده" به آنها بدهم چون "گندم نجوشیده" ناپاک است و محصولش خوب نمیشود. "جوشیده دادم که محصولش پاک و تمیز گردد." حاکم رو به حاضرین کرده گفت: "تقصیر" از او نیست از ما است که کار خود را به دست این آدم "نادان" دادیم که ساعتها ما را معطل کند برای آنکه گندم را جوشانده بر آنها بدهد با اینکه همه میدانند گندم جوشیده "حاصلی" نخواهد داد. بهلول گفت: جناب حاکم با اینکه مرا نادان و خودتان را "عاقل" تصور میکنید از شما میپرسم؛ چطور است که "مرغ بریان" شده تخم کرده سه ماهه "هزاران جوجه" میدهد ولی گندم جوشیده محصول نخواهد داد؟! این جواب "دندان شکن" همه را متعجب کرد و حاکم ناچار حرف بهلول را "تصدیق" نموده و حق را به تاجر داده سرایدار را "محکوم" کرد. ‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ 🗞 @Ancients
ایران معروف به «بهشت باستان‌شناسی» با وجود بیش از یک‌میلیون اثر تاریخی، جز ۴ کشور نخست جهان در حوزه آثار باستانی قرار دارد اما تنها ٢ درصد این آثار کشف و روی ٩٨ درصد فرآیند اکتشاف انجام نشده است! چه بسیار شهرها و حرف‌های نگفته که در دل زمین خوابیده‌ است! 🗞 @Ancients
تحریم میوه به علت گرانی در سال ۵۶ 🗞 @Ancients
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️‌آلبرت انیشتین: «اگه نظریه نسبیت من به اثبات برسه آلمان مدعی آلمانی بودنم می‌شه و فرانسه اعلام می‌کنه من شهروند جهانم. اما اگه نظریه‌ام درست نباشه فرانسه منو آلمانی و آلمان یهودی‌ام میخوانند.»‌ ‌سخنرانی در سوربون پاریس، دسامبر 1929 🗞 @Ancients
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوستالژی آتاری - بازی River Raid 🗞 @Ancients
واژه‌هایی از زبان هخامنشی که هنوز هم استفاده میشن: هخامنشی: تونوا 👈🏻 امروزی: توانا هخامنشی: گوسپندا 👈🏻 امروزی: گوسفند هخامنشی دروگ 👈🏻 امروزی: دروغ هخامنشی: دریَ 👈🏻 امروزی: دریا هخامنشی:داریامی 👈🏻 امروزی: دارم هخامنشی: مِرغا 👈🏻 امروزی: مرغ هخامنشی: وزرگ 👈🏻 امروزی: بزرگ هخامنشی: راستام 👈🏻 امروزی: راست هخامنشی: زورَ 👈🏻 امروزی: زور هخامنشی: روت 👈🏻 امروزی: رودخانه 🗞 @Ancients
در حیرتم از مرام این مردم پست این جماعت زنده کش مرده پرست تا هست به ذلت ببرندش به زبان تا مرد به عزت ببرندش سر دست ✍ اقبال لاهوری 🗞 @Ancients
حسابا کامپیوتری نبود ولی بازارها رونق داشت تلفنها سیمی بودن ولی آدما آزاد خوشا دورانی که دلها خوش بود... 🗞 @Ancients
روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی كه كم‌ترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست روزی كه دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است... احمد شاملو 🗞 @Ancients
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.. دانی که پس از عمر چه ماند باقی مهر است و محبت است و باقی همه هیچ... مولانا تصویر : آرامگاه مولانا در قونیه 🗞 @Ancients
✅همیشه باید یه جایی داشته باشی که تو هر مراسم یا مناسبتی، بتونی ازش وسایل مورد نیاز مهمونی تو بگیری. یا کلی پیشنهاد و آموزش بروز، برات داشته باشه. تی.تی 🌸 یه همچین جاییه.😊 هدیه های اربعین و هم براتون آماده کردیم....😇 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3799646595C75792e2c4f