eitaa logo
تاریخ ایران و جهان باستان
164.6هزار دنبال‌کننده
44.7هزار عکس
6.7هزار ویدیو
15 فایل
ملتی که تاریخ خود را نداند، مجبور به تکرار آن است هر روز با مطالب جالب سیاسی و تاریخی 💐💐 پذیرش تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/4048027657C227a3cbb22
مشاهده در ایتا
دانلود
جریان به قدرت رسیدن شیخ خزعل چه بود؟! وی در اول محرم ۱۳۱۴ هجری به هنگام مغرب، جمعی تروریست را وادار کرد که به خانه برادرش شیخ مزعل بریزند و او را بکشند. خود نیز رفت و در گوشه‌ای پنهان شد. جانیان سرزده وارد خانه شیخ مزعل شدند و چهارده تن از اولاد و اقوامش را یکجا کشتند. سپس برای اینکه هیچ یک از افراد دودمان شیخ جابر[پدر شیخ خزعل] در آتیه نتواند علم مخالفت بر ضد وی بر افرازد،یک یک برادر زادگان خود را به سخت ترین زجری کشت. سنبهٔ[میله‌‌ای برای پر کردن تفنگ] تفنگ در آتش نهاد و سرخ کرد و در چشم دو تن از برادر زادگانش فرو برد. هر دو کور شدند و کله شان آماس[ورم] کرد ولی نمردند،و تا اواخر سلطنت احمد شاه زنده بودند. یکی دیگر از اقوام خود را،با همه مساعدتی که در جریان قتل مزعل به وی کرده بود، محرمانه زهر داد و کشت. بن مایه: کتاب سیمای احمد شاه/دکتر شیخ الاسلامی 🗞 @Ancients
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️این فیلم قديمى ترين فيلم موجود از دخمه یا استودان زرتشتيان در يزد است که در سال ۱۹۶۹ توسط آلبرت موریس فیلمبرداری شد، این در سال ۱۹۷۴ برنده اسکار بهترین فیلم مستند شد. زرتشتیان آب، باد، خاک و آتش را مقدس میشمرند به همین دلیل مردگان را دفن نکرده و نمیسوزاندند و در آب هم نمی‌انداختند، زیرا گوشت مردار را نجس میدانستند. به همین جهت مردگان را در مکانی به نام استودان یا برج خاموشان رها کرده تا خوراک پرندگان و لاشخورها شوند. پس از اینکه لاشه توسط کرکس‌ها خورده شد استخوان‌ها در چاه وسط ریخته میشد. دخمه‌ها معمولا بر فراز بلندی‌های شهر ساخته میشد. زرتشتیان از دوران باستان مردگان خود را به دخمه می‌بردند و با آیین خاصی در مرکز این دخمه‌ها قرار می‌دادند. 🗞 @Ancients
۲۷ شهریور ۱۳۶۷ | استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی معروف به شهریار، شاعر نامدار معاصر پس از مدتی بیماری در سن ۸۱ سالگی در تهران درگذشت 🔹 آرامگاه این شاعر نامدار در مقبره الشعرای تبریز قرار دارد 🔹 روز درگذشت او، روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است 🗞 @Ancients
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ببینید هخامنشیان چگونه با این اثر باستانی دنیای کنونی را شگفت زده کرده است!👌 هر ایرانی واقعی با دیدنش حس غرور و افتخار بهش دست میدهد و بر ایرانی بودنش می بالد! قنات قصبه شهرستان گناباد، در 2700سال پیش ساخته شده که گویند یکی از قدیمی ترین قنات جهان نیز ثبت شده است. باید بر هوش و نبوغ ایرانیان آفرین گفت👏 🗞 @Ancients
پدیده ای جالب در کشورهای درگیر جنگ جهانی بنام "سنگ قبر نظامی" روی این قبور اگر یک سکه پنی بگذارید ، به این معنی است که بازدید کرده اید. سکه نیکل به معنای این است که شما و سرباز متوفی با هم در اردوگاه آموزش دیده اید. اگر با هم خدمت کرده باشید ، یک سکه "دایم" می گذارید. درآخر مهمترین سکه "ربع سکه" یا کوارتر هستش و بدان معنی است که شما هنگام کشته شدن سرباز اونجا بودید! 🗞 @Ancients
تصویری از سر بریده کلنل محمدتقی خان پسیان روی نیزه قاتل او فرج الله خان و همچنین ساخته شدن مجسمه او به همراه هواپیمایش 🔹در سال ۱۳۰۰ شمسی ، محمدتقی خان پسیان سرباز وطن کشته شد. 🔹مهاجمان سر کلنل که اولین خلبان آموزش دیده ایرانی بود و در آرزوی ایرانی بهتر بود جدا کردند و به مشهد فرستادند، ولی خراسانی ها که به او علاقه داشتند و وفادار مانده بودند جسد وی را با تشریفات تمام در آرامگاه سردار ایران، نادرشاه مدفون ساختند. 🔹كلنل محمدتقی خان از نامداران تاريخ معاصر ايران بشمار ميرود كه شهرت خود را در جنگ همدان به دست آورده بود. 🔹در جریان جنگ جهانی اول همدان به دست نیروی روسیه افتاده بود که کلنل با یک واحد ژاندارم و بدون داشتن اسلحه سنگین نیروهای روسیه را که از حیث نفر هم سه برابر بودند شکست داده و همدان را پس گرفته بود. 🔹مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را تشکیل دهند و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را 🔹«کلنل محمدتقی خان پسیان» 🔹روحش شاد و یادش گرامی 🗞 @Ancients
گذرگاه ساحلی جاینت یکی از عجایب طبیعی بریتانیا و یک گنجینه‌ی ملی است . این منطقه 40000 ستون بازالتی منحصر به فرد دارد كه به طور طبیعی شکل گرفته‌اند. 🗞 @Ancients
روایت ناصرالدین شاه از اولین حضورش در کازینو رسیدیم به جای بزرگی، عمارت بزرگی بود، چراغ‌های زیاد داشت، گفتند اینجا کازینو است، ما نمی‌دانستیم کازینو چیست، خواستیم ببینیم، خسته هم شده بودیم، بلکه آنجا استراحتی بکنیم، داخل شدیم... اطاق‌ها و تالارهای بزرگ مزین دیدیم، در همه چهل‌چراغ، گاز و الکتریسیطه... دیگر یک اطاق بزرگی بود، میزی در میان آن بود، قریب چهل نفر زن و مرد نشسته بودند دور آن، پرسیدیم چه می‌کنند گفتند اینجا باکارا بازی می‌کنند و رولت... ندانستیم چطور بازی می‌کنند... اطاق دیگر همه جور اسباب بازی گذاشته بودند، تخته نرد و شطرنج و همه چیز... یک قطار راه‌آهن ساخته‌اند در روی صفحه و اسبابی دارد که دور می‌زند... در روی میز اسامی ده پانزده شهر از شهرهای فرنگستان را نوشته‌اند، اشخاصی که بازی می‌کنند هر یک شهری را اختیار می‌کنند و پول روی اسم آن شهر می‌گذارند... بعد قطار را حرکت می‌دهند، تند می‌چرخد، خیلی تماشا دارد، بعد هر جا ایستاد، اسم هر شهر که باشد، حریفی که روی آن شهر پول گذاشته می‌برد. حقیقتا راحتگاه غریبی است، همه چیز در اینجا هست... چون دیدن و دانستن همه چیز خوب است عجب اتفاقی بود که اینجا را دیدیم، طرز قمار فرنگی‌ها را تماشا کردیم. اما اطاق بازی اینجا را نمی‌توان قمارخانه گفت، مردمان معقول آنجا بودند، بی‌صدا، آرام، مودب دور میز نشسته بودند، آدم تصور می‌کرد برای مشورت نشسته‌اند... اینطور اتفاقی دیدن اینجا بد نبود، تماشائی کردیم، تازگی داشت، گفتند یک دستگاه بازی در موناکو هست خیلی از این‌ها بزرگتر که برد و باخت در آنجا زیاد می‌شود. از کازینو رفتیم به هتل... @ancients
کاروانی دردل شبی تاریک که چشم چشم را نمی دید به بیابانی رسیده و بنا شد تا روشن شدن هوا در آنجا توقف کند. قافله سالارِ با تجربه که با راه و جزئیات آن آشنایی کامل داشت مرتباً به مسافران تاکید میکرد که زمین این بیابان پوشیده از گیاهانی است که بوی خوشی دارند از طرفی این بیابان پُراز سنگهای ریز و درشت نیز میباشد تا جاییکه در توان دارید از سنگها جمع آوری نموده اما مبادا از گیاهان جمع آوری کنید چرا که به زودی با فواید سنگها و مضرات گیاهان آشنا خواهید شد! مدت اقامت ما کوتاه و غیر قابل برگشت خواهد بود لذا تا میتوانید از فرصت استفاده نمایید. در این بین گروهی به سفارش قافله سالار عمل نموده و با پرهیز از جمع آوری گیاهان خوشبو شروع به گِردآوری سنگهای کوچک و بزرگ نمودند اما در مقابل، عده ای هم با این توجیه که حمل سنگها مشکل بوده از برداشتن سنگ خودداری و در عوض به کندن گیاهان خوشبو مشغول شدند. پس از گذشت ساعتی طوفانی شدید وزیدن گرفت. قافله سالار برای رسیدن به اولین کاروانسرا ناچار به حرکت کاروان گردید و در اواخر شب مجبور شد کاروان را از روی پلی طولانی که بر روی رودخانه ای خروشان ساخته شده بود شد عبور دهد. دقایقی بعد از عبور آخرین نفر ، از شدت طوفان پل بزرگ در هم شکسته و فرو ریخت. با عبور کاروان از پل به تدریج از تاریکی هوا کاسته شده و دیوارهای کاروانسرا نیز از دور نمایان می گشت. آنچه در این میان عجیب می نمود صدای همهمه و ناله کاروانیان بود که با روشن شدن تدریجی هوا بلند و بلندتر می شد! و اما با ورود کاروان به کاروانسرا و روشن شدن کامل هوا فریاد مسافران به اوج خود رسید. قضیه از این قرار بود که با روشن شدن هوا معلوم شد سنگهایی که قافله سالار به جمع آوری آن توصیه نموده بود جواهرهای ارزشمندی بوده است علت ناله و حسرت افرادیکه از آن سنگها برنداشته بودند مشخص بود اما از دلیل حسرت کاروانیانی که به همراه خود سنگ داشتند که سوال شد در پاسخ گفتند افسوس میخوریم که چرا به برداشتن همین مقدار از این جواهرات بسنده نمودیم! دلیل دیگر ناراحتی و حسرت بسیاری از مسافران کاروان این بود که متوجه شده بودند گیاهان خوشبویی که به همراه دارند نوعی گیاهی سمی بوده که به محض برخورد با دستشان آنان را مسموم نموده است! در واقع تمام کاروانیان از افسوس اینکه چرا به توصیه های قافله سالار عمل ننموده یا بطور کامل آن سفارشات را عملی نساخته بودند فریاد واحَسرتا سر داده بودند! آری عزیزان حکایت این داستان حکایت دنیا و آخرت ماست! دنیا به منزله آن بیابان تاریک ، قافله سالار به منزله بزرگان دین ، سنگها در حکم واجبات و کارهای نیک ، گیاهان خوشبو به مَثابه گناهان ، پل غیر قابل برگشت به منزله مرگ و روشنایی روز به منزله دنیای پس از مرگ می باشد! تا فرصت داریم از غنیمتهای دنیا که همان واجبات و کارهای خوب میباشد بهره مند شده و فریب ظاهر جذاب گناهان را نخوریم که پشیمانی سودی نخواهد داشت👌 🗞 @Ancients