و گفت:
هر چیز را زکاتی ست،
و زکات عقل اندوهی ست طویل...!
تذكرة اولياء
🗞 @Ancients ⏳
تصویری از یک زن و مرد قاجارى مربوط به سال ١٢٩٩ هجرى که در حال انجام حجامت هستند. #قدیمی_ترین شواهد مستند مبتنی بر انجام حجامت به مصر باستان(1500 ق.م) بازمیگردد.
🗞 @Ancients ⏳
ماساژ و درمان كامل روماتیسم به وسيله خرس، در رومانی سال 1946 ميلادى. خرس در تمام حالات بر روى كمر و پشت بيمار قرار ميگرفت!
🗞 @Ancients ⏳
870.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کــــردار بیـار و گــرد گــفـتار مـگرد
چون کرده شود کار، بگویند که کرد
🔹 کاشی خوشنویسی «مسجد کبود تبریز»: سرودهای زیبا به زبان پارسی بدون هیچ واژه بیگانهای و به سبک شاهنامه فردوسی، منسوب به جهانشاه حقیقی، پادشاه قراقویونلو در سالهای ۱۴۳۸ تا ۱۴۶۷ م است.
🗞 @Ancients ⏳
فرش مشاهیر یکی از زیباترین و ماندگارترین فرشهای جهان است که با ۱۰۹ تن از پادشاهان ایران، ۵۶ تن از مشاهیر جهان و ۱۶ تصویر از حجاریهای مربوط به دورهی ساسانی و هخامنشی طراحی شده است.
در تاریخ ۱۲۹۹ خورشیدی توسط حسن خان شاهرخی، طراحی و به دست استاد علی کرمانی بافته شده است.
🗞 @Ancients ⏳
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال ۱۹۹۸ - تبلیغ پژو ۲۰۶
پرفروشترین خودروی تاریخ پژو
🗞 @Ancients ⏳
آیا می دانستید بخش فارسی بی بی سی در سال 1940 میلادی تنها با هدف تبلیغات علیه حکومت و همچنین رقابت با بخش فارسی رادیو برلین تأسیس شد.
🗞 @Ancients ⏳
آخرین آرزوی سقراط :
پیش از آنکه سقراط را محاکمه کنند از وی پرسیدند: بزرگترین آرزویی که در دل داری چیست؟
پاسخ داد: بزرگترین آرزوی من این است که به بالاترین مکان آتن صعود کنم و با صدای بلند به مردم بگویم:
ای دوستان، چرا با این حرص و ولع بهترین و عزیزترین سال های زندگی خود را به جمع ثروت و سیم و طلا می گذرانید، در حالیکه آنگونه که باید و شاید در تعلیم و تربیت اطفالتان که مجبور خواهید شد ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید، همت نمی گمارید.
🗞 @Ancients ⏳
عمارت شمس العماره بندر انزلی سال ۱۲۵۳ خورشیدی از مجموعه عکسهای آلبوم خانه گلستان
🗞 @Ancients ⏳
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردی که به تنهایی ۴۰ هزار اصله درخت کاشت!
هلیو داسیلوا در عرض دو دهه بیش از ۴۰ هزار درخت در جنگل شهری سائوپائولو کاشته است.
او در عرض ۲۰ سال نقاط کثیف شهر را به جنگل تبدیل کرده و هوای بزرگترین شهر برزیل را عوض کرده تا میراثی برای آیندگان بگذارد.
🗞 @Ancients ⏳
پرونده ای که اشک قاضی را در آورد
مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام »بوی کباب« می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.
شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.
قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.
مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند
او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.
این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.
به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود...
قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!
این داستان نیست واقعیته"
و اما..........
خدای مهربان سلام
من بلد نیستم عربی بگم
میخوام به زبون خودم باهات حرف بزنم دلم گرفته
واسه خودم هیچی نمیخوام
اما تورو به خودت قسم گرفتارارو کمک کن
خیلی از بابا ها پول نون شب ندارن
خیلی از مامانا حتی لباس ندارن
خیلیا دلشون شکسته
خیلیا بی گناه زندانن
خیلیا پشت در بیمارستان منتظر به هوش اومدن عزیزشونن
خیلیا دنبال شفای مریضشونن
خیلیا یواشکی اشک میریزن فقطم خودت میدونی چشونه
میخوام بگم کمکشون کن
من کسی نیستم که ازت بخواما اتفاقا گناهامم زیاده...
من هیچی نمیخوام گرفتارا رو یه دستی به زندگیشون بکش!
🗞 @Ancients ⏳
اگر دانی که دنیا غم نیرزد
بروی دوستان خوشباش و خرم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می شود کم
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم
برو شادی کن ای یار دل افروز
چو خاکت می خورد چندین مخور غم
🔹️- سعدی
💠 صبحتون بخیر
🗞 @Ancients ⏳