خیلی عجیب بود امروز.
امروز از دیروز شروع شد.
یه سری از برساختای ذهنیم رو کوبیدم از نو ساختم
یه سریاشم ترمیم و بازسازی کردم
امروز پر از دیالکتیک های خفن بود::::)
امروز فهمیدم چقد دور و برم آدمای عجیب وجود داشته من نمی دیدمشون
!!!
حتی تو همسایگی مون
آدمایی که ظرفیت اینو دارن دربارشون کتاب و زندگینامه بنویسیم و یه روزی به عنوان الگو ازشون یاد کنیم
ولی چون جلو چشممون بودن ، بهشون به خوبی هاشون عادت کردیم
خوبی هاشون برامون شده انتظار
و مهربونی هاشون عادی و طبیعی
این بده!
عادت کردن!
.
.
.
تو این دیالوگهای عجیب و غریب که نفهمیدیم چیشد که به این حرفا رسیدیم...
اونجایی غلیان کردم
که فهمیدم نزدیک ترین آدم زندگیم هم یکی از همون آدما بوده و من ....
:*)
امروز داشتم یکارایی میکردم
نتیجه شو اعلام میکنم فردا👸
.
.
.
با حضور فضول طلبانه ی جوجه 🦜
هدایت شده از کُنجِ عُزلَت!🇵🇸🇮🇷
تقریبا پارسال بود که سر این تبلیغای تلویزیونی شهر فرش و لوازم خانگی و تسهیلات و قسط های دراز مدت و ایناها عمه م یه حرف خیلی خوبی زدن که با خوندن این قسمت از تاریخ فهمیدم واقعا درسته؛
گفتن این ها میخوان انقد مردم رو غرق در کار برای پول درآوردن برای پرداخت قسطاشون بکنن و هر لحظه عمرشون رو با فکر و ذکر بدهی ها و کمبود های مالی شون پر کنن که کردم نسبت به مسائلی که توی جامعه شون اتفاق میوفته غافل بمونن و نفهمن چه حق هایی داره ازشون ضایع میشه!
حالا فهمیدم این واقعا یک شگرد از سیاست های کثیف بوده و هست!...