‹خیلی خستم؛
خسته تر از اون که برای چیزایی که میخوام بجنگم.
یا حتی تلاش کنم،
انگار وسط سیل و طوفان بالای یه درخت پناه گرفتم،
هرچیم که منتظرم میمونم طوفان تموم نمیشه ..
من که میدونم
تهشم قرار همونجا بالای اون درختی که جلوی یه آسیب بزرگتر بهش پناه بردم بمیرم. ›
میدونی آدم بیاحساس وجود نداره!
امّا هست آدمی که تصمیم گرفته باشه یک روز، احساسش رو به هر نحوی، از همه قایم کنه!
همه چیز به شرایطی که پیش میاد برمیگرده!
یکی هیچوقت از اینکه همیشه با احساسش عمل کرده پشیمون نیست، و یکی هرچی کشیده از احساسش کشیده
مایلم به گریهای بلند
به گرفتگیِ صدام بعد فریاد
مایلم به بالا آوردنِ این غمِ عمیق:)))
ولی اینطور نیست که کسی یک دفعه بمیرد. آدم ها ، ذره ذره تمام میشوند !
غم به غم . . دلتنگی به دلتنگی . . .
خیلی طول میکشه تا بفهمی بعضی آدما بی هیچ قصد و غرضی وارد زندگیت شدن چون تشخیص این آدمای واقعی با اونایی که تظاهر به خوبی میکنن خیلی سخته
همه چیز برمیگرده به ذات ادم،بعضیا رو هر چقدر هم ببخشی هر چقدر هم بهشون فرصت بدی هر چقدر در مقابلشون گذشت و مهربونی داشته باشی پروتر و طلبکار تر میشن؛چون ذاتشون خرابه،کمبود محبت و توجه دارن،بخار همین لطف مکرر ما،حق مسلم میشه از نظرشون!
انقد ساده نگو می گذره فراموش می کنی ؛
فراموش کردن همینجوری خودش پروسه ی سختی هست.
بعد فکر کن ؛ تو بخوای کسیو که باهاش همه چیز و همه کس و فراموش می کردی فراموش کنی.