اونها میگفتن عشق قدرتمند ترین نیروی جهانه .
میگفتن عشق میتونه دونفر رو به هم متصل کنه و حتی
اون هارو از هم فاصله بده . عشق مردم رو دیوانه میکنه؛
اونها رو به گریه میاندازه و برعکس، لبخند روی لبشون
میاره
ولی کاش هیچوقت ادما مارو وابسته خودشون نکنن یا اگر کردن، تا اخرش پیشمون بمونن، غیرممکنه برگشتن به زدگی که قبل وابسته شدن به یکی داشتی..
منو بغل کن.
ازم نپرس چی شده، چه اتفاقی افتاده.
بغلم کن
سعی نکن حرفای تو مغزمو بخونی چون خیلی پراکندن
اونقدر که خودمم نمیفهمم چی ان، فقط بغلم کن، شاید گریه راه حل خوبی بود
همه تو زندگیشون یه آدمی دارن هرچقدرم باهاش حرف بزنن خسته نمی شن و حرفاشون تکراری نمی شه،
کسی که مرا به خاطر خوبیهایم میخواهد؛ نمیخواهم! کسی را میخواهم که با دانستن بدیهایم، باز هم مرا بخواهد!
از کانال داران عزیز به پاس زحماتی که برای یادآوری اتمام فروردین انجام دادند متشکریم ولی دیگه بسه
داداشیا تمومش کنین این بازی کثیفو.
افسردگی همیشه غم عمیق نیست، یه وقتایی اینجوریه که بیتفاوت میشی و حوصلهی هیچ تغییر و اتفاق جدیدی رو نداری؛ و این روند روزها تکرار میشه.
چند روزیست ذهنم خالیست؛
دگر جایی برای افکار پریشان شده ام باقی نمانده!
سرتاسر این مغر پرشده ..
انگار دراین مدت،
در این چندماه،
تمامی سالهایِ زندگی خود را یکباره گذرانده ام
تمام شصت تا هفت سال عمر خود را!
تمام تجربه های خود از نوجوانی تا میانسالی را یکباره گذرانده ام و گفته ام و حال دیگر سُخَنی برایِ گفته شدن باقی نمانده است!
به گمانم چند روزیست وارد هفتاد سالگی شده ام؛
میدونید غمگین ترین چیز چیه؟
آدم هایی هستن که شکستن و آسیب دیدن و غمگین ترین هستن
ولی حاضرن هر کاری برای بقیه انجام بدن
چون اونا میدونن اون درد چه حسی داره و نمیخوان کس دیگه ای هم تجربش کنه
اما تو انجام این کار اونا حتی بیشتر میشکنن
چون هیچکس این کارو برای اونا نکرد..
میدانم که این دیوانگیست
میدانم که فریاد کشیدن های مکرر
عصبانی شدن سر چیزهای کوچک
و گریه هایی که امان حرف زدن به من را نمیدهند نشانه ی چیست
من میدانم
میدانم که گویی این دیوانگیست
و من حال یک بیمار جسمی و روحی ای بیش نیستم .