محبتِ زیادی همیشه
آدمها را خراب میکند!
گاهی آدمها میروند
نه برای اینکه دلیلی برای
ماندن ندارند، بلکه آنقدر
کوچکاند که تحمل حجم
بالای محبت تو را ندارند . .
دلم میخواد یه بار بشینم تو تاریکی انقدر فکر کنم و فکر کنم تا تموم بشن رشته افکارم جوری که صب بیدار شم ببینم مغزم تمیز شده دیگه هیچ کلاف گره ای خورده ای توش نیست ولی حیف . .
دلم میخاد این بار که میخورم زمین یکی بشینه کنارم، زخمامو فوت کنه و مداوا کنه؛ بعد بگه از اینجا به بعدش رو باهم میریم .
واقعاً تکلیف روزایی ک میتونستن یه روز خوب باشن ، اما به دلیل چیزی به نام خانواده دیگه یه روز خوب نبودن ، چی میشه ؟!