آدمی که یک بار رفته، دوباره ام میتونه بره ، آدمی که یک بار خیانت کرده، دوباره ام می تونه بکنه ، کسی که ۱ هفته میتونه ازت بیخبر بمونه، تا ابد هممیتونه بمونه ، کسی که یبار پشتتو خالی کرده، دوباره ام انجامش میده ، هرکسی یه بار بتونه یکاریو بکنه، دوباره ام میتونه انجامش بده چون راهشو یاد گرفته ، انقدر احمق نباش.
انقدر آدمارو نبخش و بهشون فرصت نده.
شاید دلم واست تنگ شده باشه
شاید دوستت داشته باشم
ولی دلیلی نمی بینم وقتی ایگنورم میکنی؛به بقیه بیشتر از من اهمیت میدی و میر*ینی بم بازم همون آدم قبل باشم.
- دیدی یه جاهایی یکی رو گردنش میکوبه میگه به اینجام رسیده ؟ واسه من بعضی وقتا از اون جا هم رد میشه به حلقم میرسه ، به بالای گلوم ، به اونجایی که دیگه نمیذاره حتی حرف بزنم .
متنفرم وقتی یکی میگه : فلان زخم منو قوی تر کرد .
نه ! کاملا برعکسه .
زخما به من مشکل اعتماد دادن .
زخما به من اختلال استرسی دادن .
زخما به من کابوس شبانه و فلش بک دادن .
زخما به من افسردگی و اضطراب و مشکلات عصبی دادن !
من بودم که خودمو قوی تر کردم با وجود زخمایی که داشتم !..
اگه عطری رو بارها برای دیدن کسی بزنید،
اون عطر، عطر شما نیست عطر اونه بوی اونو می ده، حتی وقتی که به خودتون می زنید.
می خواهی بروی ؟!
برو ...
جلویِ راهت را نمی گیرم !
نگرانِ من نباش ، نخواهم مُرد !
شبیهِ تمامِ آدم هایی که از رفتنِ هیچ کسی نمرده اند ...
شبیهِ همه ی آن هایی که شعار نمی دهند ...
بعد از تو چیزی تغییر نخواهد کرد ، فقط من دیگر "عاشق" نخواهم بود ، همین ...
می شوم یک آدمِ عبوس و بی احساس ، که از همیشه دوست داشتنی تر است ...
من کسی را از دست می دهم که سودایِ رفتن در سر داشت ،
تو ببین "چه کسی" را از دست دادی !
کسی که برایِ ماندن آمده بود !
کسی که از تمامِ جهان گذشته بود ، و تو تنها انتخابش بودی ...
کسی که با تمامِ آدم هایِ دنیایِ تو فرق داشت ...
برو ...
دیگر رمقی برایِ اصرار ندارم ...
منِ خوش خیالِ احمق با چه اشتیاقی آمده بودم عاشق باشم ،
تا عاشقم باشی ،
و "سکوتِ تو" ، بدترین اتفاقِ ممکن بود !!!
خسته ام ، می خواهم بخوابم ،
اصلا حوصله ی تماشایِ رفتنت را ندارم ، باور کن !
بی صدا تر از همیشه برو ...
من آن قدر می دانم که هر کجایِ جهان هم بروی ؛
غرورِ لعنتی ات ؛
از پسِ حسرتِ نداشتنِ من بر نخواهد آمد !
از نظرِ من اشکالی ندارد ،
برو ...
قبل از این که بروی ؛
چراغ ها را خاموش کن ...
این نورِ خوش خیالِ سِمِج ؛
حالم را به هم می زند ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
همه
بتهایم را میشکنم
تا فرش کنم بر راهی که تو بگذری
برای شنیدن ساز و سرود من…
#احمد_شاملو
پدربزرگم سیگاری بود؛
هر دفعه که میگفتیم بگذارش کنار پدرجان، برای قلبتان ضرر دارد این همه دود و دم! میگفت نمیشود، عادت کردم عزیزجان،نباشد نمیشود...
وقتی که مُرد هر چه به آن دکتر زبان نفهمش گفتم، قبول نکرد که نکرد؛ اصرار داشت علت مرگ را بنویسد گرفتگی رگ های قلب!
پدربزرگ را عادتش بود که کشت، وگرنه کدام آدم را دیدهای که از زور توتون بمیرد؟!
خر بود، حالی اش نمیشد که عادت ها هم گاهی آدم میکُشند...
#هانیه_قبادی
روتینِ زندگیم اینطوره
اگه ک حالم خوب باشه باید از هشت میلیارد انسانِ روی کره زمین دور بمونم.