eitaa logo
آندیا!
1.9هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
116 ویدیو
1 فایل
تو غم‌ انگیزترین شعرِ جهان هم باشی ، من تو را با دل و جان میخوانم! ناشناسِ: https://daigo.ir/secret/78246433 اگه دایگو براتون نیاورد : https://harfeto.timefriend.net/17505946330786
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش بفهمی بعضی از حرفات قابلیت اینو دارن منو کلی ازت دور کنن ،
میگفت: اعتماد مثل دومینو میمونه. حالا دستت بخوره،پات بخوره،عمداً بزنی یا هر چیز دیگه؛وقتی ریخت دیگه کار از کار گذشته .
امروز شاد نیستم .. اما باید بگویم امروز جزو روزهای خوب و تقریبا بدون دردسر زندگی من به شمار میرود هرچند امروز هم دردسرهای زیادی به همراه داشتم اما نسبت به گذشته ای که داشتم امروز خوب بوده است نسبت به همان روزهایی که قلبم آتش میگرفت از فرط غم ، و گریه امانم را بریده بود روزهای تلخ و کذاییِ خفناک که میدانم هزاران بار دیگر با چهره ای دیگر به سراغم خواهند آمد پس بگذار بگویم؛ همین امروز که شاد نیستم، همین امروز برای من روز خوبی به شمار میرود ..
‌حواسم پرتِ زیبایی‌ات شد . منِ دست و پا چلفتی نصفِ بیشترِ شعرم را ریختم زمین ! فقط ماند ، یک دوستت‌دارمِ ساده !
سینه‌ای سوخته در حسرتِ یک عشق محال ، نگهی گمشده در پرده رویایی دور پیکری ملتهب اَز خواهش سوزان وصال چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر ؟
همسایه ها یکی از پیام هارو ب دلخواه فور میزنید ی تکون ریز بخوریم؟
کسیو پیدا کنید که ذوق کنه ، که سبز باشه ، بکر باشه . کسی که پایه‌یِ دیوونه بازیاتون باشه . کسی که کنارش خود واقعیتون باشید . دنیا به قدر کافی ، آدمایِ بی‌ذوق داره . دنبال کسی باشید که برای زندگی ذوق و شوق داشته‌باشه .
یسری وقتا میخوام یقه ی خودمو بگیرم و بگم چته؟ چرا هر کاری میکنم هیچوقت برات کافی نیست؟ چرا هر کاری میکنم خوشحال نمیشی؟ چرا هیچوقت نمیذاری برات کافی باشم؟
- ‏بچه که بودم از بعد از ظهر ها بدم میومد، ناهار رو که میخوردیم همه عادت داشتن میخوابیدن و من تنها ترین کودک جهان میشدم. بدون هم بازی، بدون تفریح، بدون دلخوشی، بدون هم صحبت. الان تو زندگی من کاملا بعداز ظهرِ بدون هم بازی؛بدون تفریح؛بدون دلخوشی؛بدون هم صحبت.
- دیگه کسیو نمیشه جدی گرفت! کسی اونقدر واقعی نیست که بوی موندن بده کسی اونقدر شبیهت نیست که بتونی از بغضات واسش بگی،کسی اونقدر دوستت نداره که از جهان نترسی،کسی نیست ؛ این دنیا از درون خالی شده. . )!
حس میکنم هنوز خیلی برای این حس و حالم سنم کمه. انگار بود و نبود این زندگی برام مهم نیست. زندگیم هرروز تکراری تر از دیروزه. برای سال نو هیچ ذوق و شوقی نداشتم. با خانوادم بیرون نمیرم. با دوستام یکی یکی قطع ارتباط میکنم. و حوصله ی هیچ رابطه ی احساسی رو ندارم. تو بی حسی مطلق دارم دست و پا میزنم. انگار تو کمام..
تو کاری کردی حس کنم من مثل اون لباستم که خیلی وقته توی کمدت مونده و هردفعه که میخوای بندازیش دور با خودت میگی شاید بعدا لازمم شد...