پیر شدن کمی شبیه خسته شدن است .
اما خستگی که با هیچ مقداری از خواب جبران نمیشود .
هر سال کمی اوضاع بد تر میشود .
عکس مثلا بد امروز ؛
میشود عکس مثلا خوب سال بعد .
این ترفند محبت آمیز طبیعت است .
که همه چیز آنقدر تدریجی اتفاق میوفتد که آنقدری باید وحشت ، نکنیم .
روزی دستان او هم کک و مکی میشود .
مثل دستان عمو های پیرش ک در کودکی می شناخت .
هر آنچه برای دیگران اتفاق افتاده برای او نیز اتفاق خواهد افتاد .
هیچکس را گریزی نیست .
او مجموعه ای از سلول ها و بافت هاست که با ظرافت و طوری پیچیده به هم پیوسته اند و در یک لحظه حیات یافته اند .
فقط برخوردی محکم یا یک سقوط لازم است تا دوباره بی جان شوند .
تمام جدیت و اهمیت برنامه ها ی او وابسته است به یک جریان ثابت و خون به مغزش از طریق شبکه ی حساسی از مویرگ ها اگر هر یک از آنها کوچک ترین مشکلی برایش پیش بیاید احساس لطیفی که به زندگی پیدا کرده ناگهان از بین میرود
او تنها مجموعه اتفاقی ناب در زندگی بود؛
اگه زندگی میتونه آدمی که هیچوقت فکر از دست دادنش رو نمیکردی از زندگیت حذف کنه، میتونه جاش رو با کسی که داشتنش رو تو خوابتم نمیدیدی پر کنه!!
من تموم شبای بد زندگیم رو تنهایی سر کردم تو غمام هیچکی نبوده ، پس ازم نخواه اینقد دل سنگ نباشم :)!'