چقدر درد کشیده آدمی که اینو نوشته:
تو منو زیر آب نگه داشتی٬ و از من میپرسی
چطور غرق شدم ؟
گذشتِ زمان این مدلیه یروز تمومِ چیزایی
که دوسشون داری از چشمت میوفتن ولی
عوضش عاشقِ تموم چیزایی میشی که یه
روز ازشون متنفر بودی.
بعد از یهمدت فهمیدنِ این که هیچ فرقی با
بقیه واسش نداری مثل یه سیلی میمونه که
ساعت 4 صبح تو اوجِ خواب بت میزنن.
گفت ما اونقدر سادهایم که اینقدر میبخشیمش که دیگه باورش میشه که هرکاری بکنه میبخشیمش باز و اگر یه بار نبخشیمش، دیگه جای معذرت خواهی، ازمون شاکی هم میشه
وقتی کسی و دوست داری و از دستش میدی، شاید بتونی بعدش با کسی باشی ولی همیشه یه گوشه ی ذهنت کنارِ همه اتفاقای خوبِ زندگیت فقط اونو کنار خودت تجسم میکنی یا موقع اعصاب خوردیات وقتی به آرامش احتیاج داری کسی جز اون نمیاد تو ذهنت...