یه چیز رو خوب میدونم؛
اینکه همیشه گوشهی قلبم بودی!
وقتی امیدوار بودم،وقتی ناامید بودم،وقتی خندیدم،وقتی اشک ریختم! وقتی به آینده نگاه میکردم،وقتی درگیر گذشته بودم! تو،توی همهی این لحظهها بودی!
خودت نبودی،اما همیشه گوشهی قلبم موندی! با وجود تو فهمیدم گاهی میشه یه نفر رو نداشت، اما همیشه عاشق موند ..
همونجا که ژان پل سارتر تو کتاب تهوع گفته:
دلم میخواهد پا شوم بروم، بروم به جایی که در آن به راستی در جای خود باشم، جایی که با آن جور در بیایم ...
امّا جای من هیچ کجا نیست؛ من زیادی هستم .