"دُژَم" واژه فارسی و قدیمی ،
یعنی کسی که همزمان هم خشمگینه
هم غمگینه
هم افسردهست و هم دلتنگه . .
چقدر این روزا دژم شدم .
به آنان که مارا رها نمودند
در خاك ِ خالی ، بی آب و بی گیاه
بي هیچ اشك و آه ، بگویید :
ما ریشه در خویشتن داشتیم و سبز گشتیم . .
- ما معمولیا اینطوری هستیم کہ : یہ دفعه یہ غم میاد میشینہ تو قلبمون بعد پمپاژ میشہ تو کل بدنمون و سرازیر میشہ از چشممون!( ꧇
آندیا!
من بسیار آدم ِ : هر چی بشه ؛ میمونم باهم درستش میکنیمای هستم ! › ولی خوب بستگی به لیاقت توهم داره
من بسیار آدم "میفهمم ولی به روت نمیارم" ای هستم .
یک بار میبخشه ، دو بار فراموش میکنه ، سه بار نادیده میگیره و میگه دوستش دارم ولش کن ، بعدش دیگه دلش پُر میشه ، حرفای تلخت و همهی اون اتفاقای بد مرور میشه تو ذهنش ، میخواد بمونه پیشت ، ولی دیگه نمیتونه ؛
این حس کافی نبودن ، این حس خوب نبودن ، قشنگ نبودن ، درست نبودن و بد بودنه که از پا درم میاره ؛))))