من پر از مانع و دیوارهای درونیام .
پر از حصارهایی از جنس نشدن و نرسیدن .
حتی اگه بتونم از پس خودم هم بربیام ؛
دیگه جونی برام نمیمونه با این دنیا و آدمهاش مواجه بشم .
من خودم مانع خودمام !
یه حسی دارم انگار که از مراسم تشییع جنازهی یکی از عزیزام برگشتم ، همونقدر شوکه، غمگین ، خسته ، متعجب و درمونده . .