آندیا!
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم کنسرتِ محسن چاوشی اون بخونه : ‹ تو اون آغوشی ك تنها پن
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم
کنسرتِ رضا بهرام اون بخونه :
‹ بعد از تو هیچ میماند از قلبم برایِ من ! ›
- منم این طرف با چشـٰای اشکی و بغض داد بزنم :
‹ بغضم حریف گریههایم نیست خدایِ من :)! ›
فردیک بکمن: او مردی سیاه و سفید بود، و آن دختر رنگی بود. تمام رنگهایی که او قبلا داشت.
آندیا!
از لحاظ روحی ؛ نیاز دارم مامانم بیاد دستشو کنه توی کُمد و این سلامت روان منو دربیاره بده بهم ، خودم
از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی شماره کارتمو داشته باشه و چپ و راست پول به حسابم واریز کنه .
درونگرا بودن اینجوریه که هر حرفی میخوای بزنی، حس میکنی لزومی نداره اینو بگی، میخوای از مشکلاتت صحبت کنی، میگی خب مگه اینا میتونن واسم کاری کنن؟! بگم که چی؟! اینجوریه که دیگران فکر میکنن افسردهای، درصورتی که فقط از اضافهگویی خوشت نمیاد.
- خواستند یوسف را بکشند ، یوسف نمُرد !
خواستند آثارش را از بین ببرند
ارزشش بالاتر رفت . . ؛
خواستند او را بفروشند ك برده شود ، پادشاه شد
خواستند محبتش از دل پدرخارج شود ،
محبتش بیشتر شد . . ؛
از نقشههای آدمها نباید دلهره داشت ،
چرا ك ارادهی خداوند بالاتر از هر ارادهای است
یوسف میدانست ، تمام درها بسته هستند ، اما به خاطر خدا ؛ حتی به سوی درهای بسته هم دوید ؛
و تمام درهای بسته برایش باز شد . .
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد ،
به دنبال درهای بسته برو . . ؛
چون خدای ‹ تو › و ‹ یوسف › یکی ست :)!