یه تیکه از کتاب ؛
تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.
- کتاب ِ سمفونی مردگان !
«وأَنا وحدی ، محاط بکلِ الذینَ غابوا»
⤶و من تک و تنها ، با همهی آنانی ك رفتند ،
احاطه شدهام'.