من خیلی وقتا جلو اشکامو گرفتم؛
ولی وقتی تو غصه ات میشه و گریه میکنی
دیگه نمیشه نگهش داشت:)
آندیا!
- از لحاظ روحی نیاز دارم . . یه بعد از ظهر با تو بریم خونهٔ سالمندان و به هرکدوم از عزیزایِ اونجا یه
- از لحاظ روحی نیاز دارم . .
یکی صورتمو با دوتا دستاش بگیره تو چشام نگاه کنه و بگه همه چی میگذره من باهاتم نگران نباش :)!
شاید یه روزی به همهی کارهای گذشتمون بخندیم ، اما برای بعضی خندهها بهای سنگینی دادیم :)!
حس اون بچهای رو دارم ك وسط گریههاش با یه سایه موش ك با دستای یه نفر درست شده میخنده ، هنوز رد اشکاش رو لُپش هستا ، ولی داره میخنده :)!