خوبم ( کندنِ پوست لبم )
خوبم ( بیخوابی )
خوبم (حس ناکافیبودن )
خوبم ( لرزشِ دست )
خوبم ( تپشِ قلب )
خوبم ( تنگیِ نفس )
خوبم ( تکون دادنِ پا )
خوبم ( Overthinking )
خوبم ( کابوس )
خوبم ( فحش کش کردنِ زمین و زمان )
خوبم!
[ نمی دانم ؛ ولی حالا که در آینه نگاه کردم ، خودم را نشناختم. نه ، آن«منِ» سابق مُرد است. ]