آندیا!
12 دیگه ناراحت نیستم واسه دلتنگیت دیگه ناراحت نیستم که ندارمت مردم من تموم شدم
13
همه جای شهر تویی
تو تمام صندلی های شهر انگار با تو خاطره دارم
انگار تموم شهر و دوتایی قدم زدیم
انگار همین حالا کنارمی و داری نگاهم میکنی
چیشد بین من و تو
واقعا چیشده
آندیا!
اونجا که معصومه صابر میگه : آدم چقدر خالیست از خودش وقتی پر است از یادِ کسی...
اونجا که پائولو کوئیلو میگه:
همیشه میترسیدم کسانی را که دوست دارم یک روزی از دست بدهم
اما باید از خودم بپرسم آیا کسی هم هست بترسد از اینکه من را یک روز از دست بدهد؟
میگفت آدما زخماشونو یادشون نمیره ، برای همین بهت زخم زد که فراموشش نکنی ولی تو مرهم شدی واسش و اون راحت فراموشت کرد.
گذشته ابری میباشد که روی فکرمان را پوشانده. آینده هم در پس پردهٔ خیال است.نه آیندهٔ ما معلوم است ، نه گذشته خودمان را می توانیم تغییر دهیم.
ارزششو نداره.
تو هیچوقت ارزششو نداشتی
هیچوقت ارزش خوب بودنای منونداشتی ولی خوب درس گرفتم
یاد گرفتم
بزرگتر از اینی که هستم شدم.
من؟ صدایی آرام و سکوتی بیصدا؛
حضوری کمرنگ و غیبتی نامرئی؛
رنجیده و یادآور؛ بیآزار و از یادرفته.