ديگر نمى دانستم باخودم چه كنم
دلهره هاى بسيار
غم هاى ناگهان
رنجش هاى عجيب
واميد هايى ناتمام كه هنوز زاده نشده ، درونم ميمردند . .
هیچ چیزی برای من ساخته نشده بود
هرجایی که قدم گذاشتم، یا زیادی بودم، یا اصلا کافی نبودم