هیچ چیزی برای من ساخته نشده بود
هرجایی که قدم گذاشتم، یا زیادی بودم، یا اصلا کافی نبودم
گذر زمان همه چی رو برات عادی میکنه ، هر نبودنی ، هر کمبودی ، هر سختیای ، هر غمی ، دیگه به هر چیزی پیله نمیکنی.
«امروز کارهای زیادی دارم ؛ باید حافظهام را سلاخی کنم ، روحم را منجمد کنم ، و سپس بیاموزم که دوباره زندگی کنم.»
زندگی سینما نیست ، تئاتر زنده است!
کات نداره ، ولی اگه خرابش کردی ،
میتونی بقیهشو بهتر بازی کنی.