و ناگهان همه چیز بوی خداحافظی گرفت ؛ میدانی ، دیگر چشمانش آن اشتیاق همیشگی را نداشتند ، لبخندهایش طعم تلخی میدادند و دستانش دیگر با دستانم آشنا نبودند . او رفت ، اما من هرگز غبار عشقش را از روی طاقچهی قلبم پاک نمیکنم .
-تبسم
هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
از کـدام پرتگــاه پـرت شـدهای ك ِ روحـت شکسـته و بدنــت هنــوز سرپـاسـت . ؟ . .
هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
همـه چیـز ِمـا ، تمـام ِ زندگـی مـا ، در گـروی ِهمیـن یک لحظـه اسـت ؛ اینکه آیـا میتوانیم در میـانهٔ این هیـاهـوی ِ بـیپـایـان ،
صـدای لـرزان ِ حقیقـت را بشنـویم یا خیـر .
-فریدریـش نیـچـه. ›› .