بر تو ، چون ساحل، آغوش گشودم ؛ در دلم بود که دلدار تو باشم .
وای بر من که ندانستم از اول ، روزی آید که دلآزار تو باشم .
بعد از این ، از تو دگر هیچ نخواهم ؛ نه درودی ، نه پیامی ، نه نشانی .
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم ؛ زانکه دیگر تو نه آنی ، تو نه آنی .
-فروغ فرخزاد
برای بار هزارم میگویم که دوستت دارم . چگونه میخواهی شرح دهم چیزی را که شرحدادنی نیست ؟ چگونه میخواهی حجم اندوهم را تخمین بزنم ؟ اندوهم چون کودکیست . . . هر روز زیباتر میشود و بزرگتر . بگذار به تمام زبانهایی که میدانی و نمیدانی ، بگویم :
تو را دوست دارم .
-نزار قبانی
دانی از زندگی چه میخواهم ؟
من تو باشم ، تو ، پایتاسر تو ؛
زندگی گر هزار باره بود ،
بار دیگر تو ، بار دیگر تو .
-فروغ فرخزاد
هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
م𖫲ی𐨆𐨆خـִواꥉࡄٮٓم آفٮٓـִـٰاب زنـִد𖫲گی𐨆𐨆 اꥉٮٓ باꥉشم ،
اꥉم𖫲اꥉ زنـִد𖫲گی𐨆𐨆 اꥉٮٓ شـִب بود .
پـس ࡄٮٓـִ.‧․ـִا꤬رهاꥉی𐨆𐨆 آبی𐨆𐨆 شدم𖫲 کـִم𖫲 نـو꤬ر و بی𐨆𐨆فـ꤬روغ ،
پاꥉیּیـن خـط 𝄄 اꥉفـִق ࡄ꤬رزمیּـִنٮٓ . .