eitaa logo
انجمن راویان دفاع مقدس کاشان
506 دنبال‌کننده
30.1هزار عکس
34هزار ویدیو
107 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی مناجات تنهایی علی را از قلم شهید چمران میخوانم خوب میفهمم❤️ علی❤️ در کویر شریعتی وجود مصطفی چمران را لرزاند. مثل من ! شاید هم مثل تو ... هرچه از علی علیه السلام بگویم باز هم کم است. کم 😓 وعین اول حرف عشق است همان جا که نام تو آغاز میشود. علی... علی ... علی ... ❤️ 💎علی علیه السلام 💎
🔺خاطره شهدا _ شهید برونسی 🔸«طرف با یک موتور گازی آمد جلوی در مسجد. سلام کرد. جوابش را با بی‌اعتنایی دادم. دستانش روغنی بود و سیاه. خواست موتور را همان جلو ببندد به یک ستون، نگذاشتم. گفتم: اینجا نمیشه ببندی عمو. با نگرانی ساعتم را نگاه کردم. دوباره خیره شدم به سر کوچه. سه، چهار دقیقه گذشت و باز هم خبری نشد. پیش خودم گفتم: مردم رو دیگه بیشتر از این نمیشه نگه داشت؛ خوبه برم به مسئول پایگاه بگم تا یک فکری بکنیم. یک دفعه دیدم بلندگوی مسجد روشن شد و جمعیت صلوات فرستادند! مجری گفت: نمازگزاران عزیز در خدمت فرمانده بزرگ جنگ حاج عبدالحسین برونسی هستیم که به خاطر خرابی موتورشان کمی با تأخیر رسیده‌اند...»   ✅ به افسران بپیوندید: @Afsaran_ir
شیخ حسین انصاریان در مراسم احیا حرف خوبی زد گفت خدایا به محرومیت در رمضونت صبر کردیم این تنبیه بزرگی بود دیگه با محرومیت به محرمت نمیتونیم صبر کنیم مارو با حسینت تنبیه نکن این حرفش خیلی درد داشت 🍀خدایا ما نمیتونیم از حسین جدا بشیم هرکاری با ما میکنی عیبی نداره هر بلائی سرمون میاری مختاری 🍀خدایا حسین و محرم حسینت رو از ما نگیر مارو از امام حسین علیه السلام جدا نکن🙏🙏الهی آمین 🏴🏴🏴🏴🏴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تفاوت ما با رژیم سابق چیست؟ در رژیم گذشته هرکس دنبال شهوات و ثروت اندوزی میرفت پای خودش مینوشتند اما الان به اشتباه پای اسلام نوشته می‌شود... جناب آقای مسئولی که رفتی نشستی تو کاخ برای رضای خدا،چه تفاوتی بین تو و شاه ملعون است؟ @BisimchiMedia
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
👌 نهایت عدالت آمریکایی... وقتی دستگاه صابون‌ را هم، طوری تنظیم میکنند که برای سیاه پوستان کار نکند‼️‼️ ✍اینا که یه ذره صابون رو از نژادهای دیگه دریغ میکنند، بنظرتون برای ایران بدون طمع، دل می‌سوزونن؟؟ غربگداها چشمشونو باز کنند. آمریکا از ما دوستی و آشتی و تعامل نمی‌خواد، بردگی میخواد... 👌 این تمدن جز وحشی گری و حیوانیت چیزی نداره @ham_safare_ba_shohada
◇ سنگینی حق الناس با الغوث الغوث گفتن و قرآن به سر گرفتن پاک نمیشه ... ◇ ای که هر دم، دَم ز حیدر می‌زنید بر یتیمان علی سر می‌زنید؟! 🔰 @loghman_bashim
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بی علی اصل عبادت باطل است بی علی هر کس بمیرد جاهل است بی علی تقوا گلی بی رنگ و بوست بندگی همچون نماز بی وضوست http://eitaa.com/joinchat/3683975181Cd7403b6b80
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠اتفاقی جالب در تفحص یک شهید... 🔹می گفت:اهل تهران بودم و عضو گروه تفحص و پدرم از تجار بازار تهران.علیرغم مخالفت شدید خانواده و بخاطر عشقم به شهداء حجره پدر را ترک کردم و به همراه بچه های تفحص لشکر۲۷ محمد رسول الله (ص)راهی مناطق عملیاتی جنوب شدم. یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان... بعد از چند ماه، خانه ای در اهواز اجاره کردم و همسرم را هم با خود همراه کردم. یکی دو سالی گذشته بود و من و همسرم این مدت را با حقوق مختصر گروه تفحص میگذراندیم. سفره ساده ای پهن می شد اما دلمان،از یاد خدا شاد بود و زندگیمان،با عطر شهدا عطرآگین.تا اینکه... 🔹تلفن زنگ خورد وخبر دادند که دو پسرعمویم که از بازاری های تهران بودند برای کاری به اهواز آمده اند و مهمان ما خواهند شد.آشوبی در دلم پیدا شد.حقوق بچه ها چند ماهی می شد که از تهران نرسیده بود و من این مدت را با نسیه گرفتن از بازار گذرانده بودم. نمی خواستم شرمنده اقوامم شوم.با همان حال به محل کارم رفتم و با بچه ها عازم شلمچه شدیم. 🔹 بعد از زیارت عاشورا و توسل به شهدا کار را شروع کردیم و بعد از ساعتی استخوان وپلاک شهیدی نمایان شد. شهیدسیدمرتضی‌دادگر...🌷 فرزند سید حسین اعزامی از ساری... گروه غرق در شادی به ادامه ی کار پرداخت اما من.... 🔹استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادیم و کارت شناسایی شهید به من سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده شهید،به بنیاد شهید تحویل دهم. 🔹قبل از حرکت با منزل تماس گرفتم و جویای آمدن مهمان ها شدم و جواب شنیدم که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرم وقتی برای خرید به بازار رفته بود مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرد به علت بدهی زیاد،دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرم هم رویش نشده اصرار کند.با ناراحتی به معراج شهدا برگشتم و در حسینیه با استخوانهای شهیدی که امروز تفحص شده بود به راز و نیاز پرداختم. 🔹"این رسمش نیست با معرفت ها...ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم....راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده خانواده مان شویم. گفتم و گریه کردم. 🔹دو ساعت در راه شلمچه تا اهواز مدام با خودم زمزمه کردم: «شهدا! ببخشید... بی ادبی و جسارتم را ببخشید...» 🔹وارد خانه که شدم همسرم با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که بعد از تماس من کسی درب خانه را زده و خود را پسرعموی من معرفی کرده و عنوان کرده که مبلغی پول به همسرت بدهکارم و حالا آمدم که بدهی ام را بدهم.هرچه فکرکردم،یادم نیامد که به کدام پسرعمویم پول قرض داده ام.با خودم گفتم هرکه بوده به موقع پول را پس آورده،لباسم را عوض کردم و با پول ها راهی بازار شدم.به قصابی رفتم.خواستم بدهی ام را بپردازدم که در جواب شنیدم: 🔹بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است.به میوه فروشی رفتم،به همه مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بودم سرزدم،جواب همان بود.بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است.گیج گیج بودم.خرید کردم و به خانه برگشتم و در راه مدام به این فکر می کردم که چه کسی خبر بدهی هایم را به پسرعمویم داده است؟ 🔹وارد خانه شدم و پیش از اینکه با دلخوری از همسرم بپرسم که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته با چشمان گریان همسرم مواجه شدم که روی پله های حیاط نشسته بود و زار زار گریه می کرد. 🔹جلو رفتم و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودیم را در دستان همسرم دیدم.اعتراض کردم که: چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟ 🔹همسرم هق هق کنان پاسخ داد:خودش بود. بخدا خودش بود.کسی که امروز خودش را پسر عمویت معرفی کرد صاحب این عکس بود. کارت شناسایی را برداشتم و راهی بازار شدم.مثل دیوانه ها شده بودم.عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می دادم. می پرسیدم:آیا این عکس، عکس همان فردی است که امروز...؟ 🔹نمی دانستم در مقابل جواب های مثبتی که می شنیدم چه بگویم.مثل دیوانه هاشده بودم.به کارت شناسایی نگاه کردم، 🔹شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین.. اعزامی از ساری.. وسط بازار ازحال رفتم. 🔹ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌹بـا فروارد کردن داســــتانهای کــانــال از ما کنـیـد😘🙏 👇🌷 http://eitaa.com/joinchat/3453091851Cb049da4662 ‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 عاقبت شوخی با نامحرم👇 یکی از علماء مشهد مقدس فرمود: روزی در محضر آیت الله حاج سید یونس اردبیلی، بودم، جوانی وارد شد و گفت: مادرم را دو روز پیش دفن کردم، هنگام دفن، کیف کوچکی که مقداری اسناد و چک و پول در آن بوده میان قبر افتاده است، آیا اجازه می فرمایید نبش قبر نموده و مدارک را بردارم؟ ایشان فرمود: همان قسمت از قبر که می دانید مدارک در آنجاست شکافید و مدارک را بردارید. پس از چند روز آن جوان را دوباره در منزل آن بزرگوار دیدم، آقا از ایشان سؤال فرمود: آیا کارتان را انجام دادید و به نتیجه رسیدید؟ جوان مضطرب و غمناک بود و پس از اصرار گفت: وقتی من قبر را نبش کردم مار سیاه باریک دور گردن مادرم حلقه زده بود و دهانش را در دهان مادرم فرو برده، مرتب او را نیش می زد، چنان منظره وحشتناک بود که من وحشت کردم و قبر را پوشاندم! آقا از آن جوان سؤال کرد، آیا مادرت کار زشتی در دوران زندگیش انجام می داد؟ جوان گفت: من چیزی به خاطر ندارم، فقط او در ارتباط با نامحرم بی پروا بود، پوشش و حجاب را رعایت نمی کرد و از صحبت شوخی و خنده با نامحرم باکی نداشت و چون پدرم از رفتار او ناراحت بود او را نفرین می کرد؛ آری! این کیفر و مجازات قبر و برزخ زن بدحجاب است که با ناز و عشوه و تبسم ملیح و شوخی و خنده با نامحرم راه را برای انحراف نامه و ناهنجاری اجتماع فراهم می کند! در کتاب سه دقیقه در قیامت در تجربه نزدیک به مرگ گفته شده«اگر علاقمند باشی وبرای شما شهادت نوشته شده باشند هر نگاه حرامی که شما داشته باشید شش ماه شهادت شما را به عقب می اندازد.» 🍒 @tebsonati230