بال هایت را بگشا
پرواز کن درست در قلب آسمان
قول خواهم داد زمینی خواهم شد
برای در آغوش گرفتنت
چه کسی میدانست از حال دل ها
چه کسی میدانست از حال اشک ها
چه کسی میدانست از حال فریاد ها
آری
کسی نمیدانست
کسی نمیدانست از حال مخروبه ی قلبمان
کسی نمیدانست و با دیدن لبخند هایمان
گمان میکردنند بهشت درست در آغوش ماست
دردیست به وسعت شیره ی جانم
نامش را عشق گذاشته اند
شیره ی وجودت را میگیرد
اما جام شیرینی از شراب محبتت میسازد
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهان سکوت ات را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه یی بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهوده گی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر فردای ما اگر
بر ماش منتی ست
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است
•شاملو
دلبر سلام!
آمده ام دست بوسی ات
دلبر مرا ببر به جهان خصوصی ات
دلبر نگاه کن که دلم تاب میخورد
وقتی که ماه از لب تو آب میخورد
وقتی که ماه در وسط آسمان نبود
خیام مست کرد ولی استکان نبود
وقتی که اشک های تو انگور کهنه بود
حافظ مرید اول پیر مغان نبود
وقتی نه نوح بود نه کشتی نه قایقی
پیراهنت کجاست؟ مگر بادبان نبود؟
وقتی «وجود» علت و معلول هم نداشت
مانند چشم های تو در کهکشان نبود!
دلبر!
غزل تمام تنم را گرفته ست!
وقتی که عاشقت شده بودم زمان نبود
-امیرحسینآتش
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه برایت بگویم از غروب های این دل ...
و تو چه میدانی که اینجا همانند غروب های جمعه چقدر دلگیر است