دلبر سلام!
آمده ام دست بوسی ات
دلبر مرا ببر به جهان خصوصی ات
دلبر نگاه کن که دلم تاب میخورد
وقتی که ماه از لب تو آب میخورد
وقتی که ماه در وسط آسمان نبود
خیام مست کرد ولی استکان نبود
وقتی که اشک های تو انگور کهنه بود
حافظ مرید اول پیر مغان نبود
وقتی نه نوح بود نه کشتی نه قایقی
پیراهنت کجاست؟ مگر بادبان نبود؟
وقتی «وجود» علت و معلول هم نداشت
مانند چشم های تو در کهکشان نبود!
دلبر!
غزل تمام تنم را گرفته ست!
وقتی که عاشقت شده بودم زمان نبود
-امیرحسینآتش
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه برایت بگویم از غروب های این دل ...
و تو چه میدانی که اینجا همانند غروب های جمعه چقدر دلگیر است
گفت سعدی
"سنگ لعل شود در مقام صبر"
اما...
چه خوش گفت ابتهاج
خون می رود از دیده در این کنج صبوری...