لحظه ی دیدنت اینگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت
سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم
سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت
تا سه بس بود که بشمارم و در دام افتد
گفت یک گفت دو ، افسوس سه را دوست نداشت
من و تو خط موازی ،نرسیده هرگز
دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
از همان کودکی اش را مدرسه را دوست نداشت
نیکراه
حرفی به من بزن
ایا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چخ میخواهد ؟
حرفی بع من بزن
من در پناه پنجره ام
با افتاب رابطه دارم
ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد
فروغ فرخزاد
شرح این آتشِ جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم ، سوختم این راز نهفتَن تا کی؟
-وحشی بافقی
Mustafa AvşaroğluHome CD 1 TRACK 24 (320).mp3
زمان:
حجم:
7.3M
از کدام حال غریب میگویی
از کدام تنهایی ها
از همان لحظاتی که در غربت و تنهایی سپری شد ؟
آنها مگر دروغ نبودند؟
مگر تنهایی هایمان دروغ نبود ،؟
مگر دوریمان کلیشه ایی بیش نبود ؟
مگر یه یاد نمی اوری حرف هایت را
پس سرنوشت عاشقانه ها چه شد ؟
.
.
.
عاقلانه تصمیم گرفته ایی معشوق من ؟ :)
چه تلخ شده منطق عاشقی ات
......