دوری ما هم به پایان میرسید
از بابت این غم
میرسد غم های بی پایان به پایان
غم مخور
روزی که در سیاهی شامگاه نبودت
عطر تنت را در رویا به مشام میکشیدم
وجود دست و پنجه نرم میکرد
تو را در آغوش کشد
و روزی که تو در آغوش من نفس میکشیدی
دلتنگی در تک تک نفس هایت
خلاصه شد...
-ولی زاده
هدایت شده از .
آهسته تر برو که سر پیچ عاشقی
هرکس که میخورد به زمین پا نمیشود
باید به آب زر بنویسند و حک کنند
قلبی که زخم خورده مداوا نمیشود )!
هدایت شده از مخفیگاه
یکی از دوستای نزدیکت خیلی بهت حسودی میکنه و یه روز که باهام رفتید بیرون با یه چاقو از پشت به قلبت میزنه و درحالی که با یه نگاه پر از اشک بهش نگاه میکنی
میمیری
- @anotherlove
هروز تکه های قلب شکسته'ی او را با چسب میچسباند و به آرامی ترمیم میکرد.
اما چیزی که آن قلب شکسته نمیدانست این بود که ممکن است ترمیم کننده اش کمی خودخواه باشد،این بود که احتمال نمیداد ان فرد عاشقش باشد....
آن چسب همیشگی و ابدی نبود.
قلب عاجز آن با دستان نوازش بار ترمیم کننده اش جان میگرفت و بعد از ساعاتی دوباره میشکست...
امااینافسانه عشق بیپایان او بود که ترمیمکننده بود...
او نوازشگر اینکار را میکرد تا دوباره آن را ببیند و دوباره قلب آشفته اش را آرام کند.
درست است.او کمی خودخواه بود..