eitaa logo
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
687 دنبال‌کننده
395 عکس
306 ویدیو
24 فایل
@anotherlovee چنل محافظ ✨ نفس هایت شاعرانه ترین احساس ها را درون رگ هایم جاری می‌کند. من در کنارِ تو تمام معشوقه های افتاده روی پرد‌ه‌ی سینما را درونِ قلبم احساس می‌کنم.✨
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از رومینا !'
_تمام اینایی که گفتیو باهم انجام دادیم! یعنی تو عقل سلیم ندازی خودت انتخاب کنی؟ حق انتخاب داشتی! ملودی دهان باز کرد تا با کلمات اوژنی را له کند که در سالن باز شد دو غول برفی بزرگ از در وارد شدند ملودی به اشاره به اوژنی گفت تا دست هایشان را پشتشان پنهان کنند و وانمود کنند هنوز بسته است! دو غول برفی نزدیک شدند و دو طرف مبل ایستادند لحظاتی بعد غولی وارد شد و در دستش بچه غولی تپل داشت اینجا تمام غول ها شبیه یکدیگر بودند و تشخیص سخت بود ولی غول تاج داشت و دوبرابر بقیه ی غول ها بود که او را از دیگر غول ها متمایز میکرد غول نزدیک شد و روی تخت سلطنت ، و روبروی بچها نشست بچه غول هم پایین پایش ایستاده بود صدای شیپور بلند شد و ملکه غول ها دهان باز کرد _آنتاکا شارا سیرانزا! سکوت کرد و بچه غول به طرز باور نکردنی ای شروع کرد به زبان خودشان حرف زدن _سلام مزاحما ! من مترجم این قصر هستم .و ایشونم ملکه ی بزرگ ما هستند ملودی گفت _بله بزرگ بودنشون مشهوده! اوژنی گفت _ماشالله معلومه برف زیاد خوردن! _برفشونم رژیمی نبوده... وهر دو شروع کردند به خندیدن غول ملکه با عصبانیت رو به بچه غول کرد _آسارابانا؟! بچه غول هول شد _اینایی که گفتین و الان ترجمه کنم؟فکر کنم براتون بد تموم میشه! ملودی در حالی که اشک هایش را از خنده پاک میکرد گفت _نه نه بگید سخنان پر گوهرشونو ادامه بدن! غول ملکه ادامه داد _ساتانا هارا سیزانکا ! هرمان کاوین سیزا!؟ بچه غول ترجمه کرد _شما به حریم شخصی سرزمین ما تجاوز کردین، خواب زمستونی مردم سرزمین رو بهم زدین !ما از صدای ویالون متنفریم و شما با نواختن اون کل سرزمینو بیدار کردید باید بخواطرشون تقاص پس بدین.خودتون پیشنهاد میدید چکارتون کنیم؟ ملودی گفت _ اون ی کلمه حرفش اینهمه ترجمه داشت؟ اوژنی گفت _ماشالله به اینهمه عمیق سخن گفتنش! ملودی خندید _چقدرم جذابه! _ببین هرچی هست اون باربیه بهتر بود بنظرم... _حالا من اون خواستگارمو از کجا پیدا کنم ؟اینجا تا تنور داغه میچسبونم! و هردو زدند زیر خنده. غول های دور و برشان با قیافه های درهم رفته آنها را نگاه میکردند غول ملکه عصبی شد و راست نشست چند کلمه با عصباتیت گفت که بچه غول ترجمه کرد _مزاحما شما حق ندارین بخندید اینجا! ولی خنده ی بچها قطع نمیشد غول ملکه عصایش را از کنار تخت برداشت و به زمین کوبید _آزاتا بلانکا سارا ! و از جایش بلند شد تا خارج شود بچها منتظر بودند بچه غول ترجمه کند ولی او هم با غول ملکه خارج شد اوژنی رو کرد به ملودی _آخرین باری که آزاتا بلانکا رو شنیدم تو دردسر بزرگی افتادیم!فکر کنم معنی خوبی نداشت! دو غول نگهبان آنها را از لباسشان گرفته و به سمت در خروجی بردند دقایقی بعد هردوی آنها در پشت میله های زندانی یخی بودند زندان برای غول ها ساخته شده بود،و میله ها فاصله شان زیاد بود و خیلی راحت راه عبور داشت کنارشان برگه ای بود که به زبان خودشان حکمشان را نوشته بودند اوژنی گفت _هی ملودی این به زبان دنیای شماست! بخونش ملودی شروع کرد به خواندن محتویات برگه هرچه پایین تر میرفت صورتش عصبی تر میشد وقتی خواندنش تمام شد با عصبانیت برگه را مچاله کرد _نوشته ، برهم زدن خواب مقدس زمستانی خنده و تمسخر در محضر ملکه حکممونم مرگه! پایینش نوشته به یکی از عزیزانتون اطلاع میدیم تا در مراسم اعدامتون حضور داشته باشن... اوژنی نشست _ما هیچکدوم عزیزان نداریم!پس بهتره تا اینا نفهمیدن فلنگو ببندیم! 🏛@Rominachanell 🏛@anotherlove
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرسیده‌بود : ‹ ازکجا‌بفهمم‌عاشق‌شده ام› جواب‌داد : ‹ ‌عشق‌زمانی‌اتفاق‌می‌افتد‌که معشوق‌به‌شما‌قطعه‌ای‌از‌روحتان‌را‌می‌بخشد ک هرگز‌نمی‌دانستید‌آن‌را‌گم‌کرده‌بودید
فرزند ماه گریه نکن ؛ آفتاب تا ابد نمیدرخشه _کیم نامجون
گاهی وقت ها خستگی تکراری ترین کلمه ی کل وجودم خواهد بود امیدوارم کارم به مرگ نرسد !
هدایت شده از رومینا !'
_
هدایت شده از  Maybe MySelf
مثلا اوژنی بوی قهوه ی تازه دم شده توی یه کافه ی کوچیک و قشنگ رو میده
هدایت شده از زیرزمین فراموش شده من
دوستان عیب کُنندم که چرا دِل به تو دادم باید اول به تو گُفتن که چِنین خوب چِرایی _سعدی