هدایت شده از 𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
غرور چه اهمیتی داشت ؟
زمانی که من حتی روحم را به تُ باخته بودم :)
هدایت شده از 𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
لب ها فریاد دوست داشتن سر میدادند
چشم هایش با اشک عشق را نشان میدادند
اما دست هایش ....
دست هایش برای گرفتن دست هایم تردید داشتند
+ چرا دستها؟
- چون معتقدم چشمها بیشتر برای حرف زدناند تا دیدن؛ لبها برای لمس کردن تا گفتن.
و هرچیزی که چشم نتواند بگوید و لب نتواند لمس کند، دست بیان میکند.
هدایت شده از Classicism;
به من چیزی بگو..
از زندگی بگو، از امید بگو، از روشنایی بگو
مثلاً به من بگو که غم بیش از این نخواهد ماند.
گمان میکردم چشمانم لاقل در اخرین نگاره ی قلبت مانده بودند اما افسوس
حقیقت بغض دیگری را در چشمانم شکست.
Denis Stelmakh4_5843654248633470443.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
عجیب است قلبم پوسیده است و با هر تکه ای که فرو می افتد اشکی خونین از قامت ذهنم به لب هایم میرسد ،
گویی بیماریی لاعلاجی گرفته ام نامش را نمیشناسم اما هرزگاهی تصویر آخرین حرف هایت به یادم می آید .
عشق را به سُخره میگیرند و می گویند شکست عشقی ؟!
مضحک است عشق اگر ترک بردارد قلب را نمی شکند ، میمیراند !!