eitaa logo
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
686 دنبال‌کننده
395 عکس
306 ویدیو
24 فایل
@anotherlovee چنل محافظ ✨ نفس هایت شاعرانه ترین احساس ها را درون رگ هایم جاری می‌کند. من در کنارِ تو تمام معشوقه های افتاده روی پرد‌ه‌ی سینما را درونِ قلبم احساس می‌کنم.✨
مشاهده در ایتا
دانلود
sevideo_1754663383.mp3
زمان: حجم: 1.2M
عزيزي القادم من الغيب أكتب لك هذه الرسالة في يوم من الانتظار ولا أعلم حقا ما الذي أنتظره ربما شعور واحد قادر علی أن يغير حياتي بأكملها و ربما لقاء تتصافح فيه يداك مع الليل أراك في خيالي و أنا و أنت و السماء و القمر و النجوم من حولنا تتلألأ القمر ينير المكان كأنه شاهد‌ علينا ، نجلس في إحدی زوايا الأرض نتبادل النظرات بصمت يفهم أكثر مما تقول الكلمات و ننسی الماضيا لم نكن فيه كأن الزمن اختصر نفسه لأجلنا أحدثك عن أشياء لم أجرؤ علی قولها لأحد و أصغي لنبضك كأنه قصيدتي الأولی لا أسألك من أين جئت ولا إلى أين سنمضي يكفيني أن اللحظة صادقة و أن الانتظار لم يكن عبثا فإن كنت حلما دعني لا أستقيظ و إن كنت قدرا فليكن هادئا يشبه هذا الليل الذي جمعنا قبل أن نلتقي .
شبتون بخیر
هدایت شده از فاضل نظری
صدبار صدایت زدم اما نشنیدی یک چشم بگردان به من گوشه‌نشین هم عشقی که زمینی نشود فایده‌اش چیست؟ ای ماه بینداز نگاهی به زمین هم - فاصل نظری
رستنی‌ها کم نیست من و تو کم بودیم ، خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم ، گفتنی‌ها کم نیست من و تو کم گفتیم ، مثل خواب دم مرگ درهم و برهم گفتیم ، دیدنی‌ها کم نیست من و تو کم دیدیم ،  بیجهت از پاییز راز اقاقیا را پرسیدیم .
امشب یکم متفاوت شب بخیر بگیم ..؟
گفتند نامه‌ای پیدا شده میان شن‌های خیسِ ساحل؛کاغذی که بوی دریا می‌داد و اندکی بوی تو. وقتی نام خودم را در اولین سطر دیدم دستم لرزید؛ انگار موجی از میان انگشتانم گذشت. خواندم…هر واژه ،مثل قدم زدن بر شن‌های داغ بود؛ می‌سوختم و عقب نمی‌کشیدم. نوشته بودی: «اگر این نامه به دستت رسید یا رفته‌ام یا هنوز در چشم‌هایت غرقم…» اینجا ، چشم‌هایم تار شد. نمی‌دانم دریا طوفانی بود یا من ! فقط دیدم قطره‌ای اشک روی واژه‌ی «رفته‌ام» افتاد و جوهر را بیدار کرد. حروف دویدند، پخش شدند، و انگار دوباره قلبت زیر انگشتانم تپید. فهمیدم دیر رسیده‌ام ؛ خیلی دیر. کنار ساحل نشستم، نامه را به سینه فشردم و برای اولین بار نوای غمگینی را شنیدم که همیشه در صدایت پنهان بود. دریا ... پاهایم را لمس کرد؛ انگار دست‌های تو بود که هنوز راهِ بازگشت را بلد نبود. حالا هر شب کنار همین ساحل می‌ایستم. نامه در جیبم، چشم‌هایم پر از دریا. و به موج‌ها می‌گویم: او رفت ؛  اما من با نوای غمگین او زنده می‌مانم. تا روزی که دریا نام هر دوی ما را یک‌جا صدا بزند …
لطفا مراقب خودتون باشید !