رستنیها کم نیست من و تو کم بودیم ، خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم ، گفتنیها کم نیست من و تو کم گفتیم ،
مثل خواب دم مرگ درهم و برهم گفتیم ، دیدنیها کم نیست من و تو کم دیدیم ، بیجهت از پاییز راز اقاقیا را پرسیدیم .
گفتند نامهای پیدا شده
میان شنهای خیسِ ساحل؛کاغذی که بوی دریا میداد و اندکی بوی تو.
وقتی نام خودم را در اولین سطر دیدم
دستم لرزید؛
انگار موجی
از میان انگشتانم گذشت.
خواندم…هر واژه ،مثل قدم زدن بر شنهای داغ بود؛ میسوختم و عقب نمیکشیدم.
نوشته بودی:
«اگر این نامه به دستت رسید یا رفتهام
یا هنوز در چشمهایت غرقم…»
اینجا ، چشمهایم تار شد.
نمیدانم دریا طوفانی بود یا من !
فقط دیدم قطرهای اشک روی واژهی «رفتهام» افتاد و جوهر را بیدار کرد.
حروف دویدند، پخش شدند، و انگار دوباره
قلبت زیر انگشتانم تپید.
فهمیدم دیر رسیدهام ؛ خیلی دیر.
کنار ساحل نشستم، نامه را به سینه فشردم
و برای اولین بار نوای غمگینی را شنیدم
که همیشه در صدایت پنهان بود.
دریا ... پاهایم را لمس کرد؛ انگار دستهای تو بود که هنوز راهِ بازگشت را بلد نبود.
حالا هر شب کنار همین ساحل میایستم.
نامه در جیبم، چشمهایم پر از دریا.
و به موجها میگویم:
او رفت ؛ اما من با نوای غمگین او زنده میمانم.
تا روزی که دریا نام هر دوی ما را
یکجا صدا بزند …
بسم الله الرحمن الرحیم
ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم يرزقون
هدایت شده از سدخارجی
Mohsen Chavoshi Hasbi Allah.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
میان دشمن و وطن
ننگ بر آن که شک کند
ننگ بر آن که خواسته
شمر به ما کمک کند
@Sedkhareji✔️
عیدتون مبارک به امید روزهایی پر از حال خوب و لبخند هایی از اعماق اقیانوس قلبهامون
به امید پیروزی و سربلندی دردانه خاک میهن
نوروز ایران پیروز