تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری ،
سر خود آینه را غرق تماشا ببری ،
مُردشور منِ عاشق که تو را میخوام ،
گور بابای دلی را که به اِغوا ببری ،
چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم ؟
به چه حقی مثلا شهرتِ لیلا ببری ؟
به من چه که اصلا مهتابی و موی تو بلند ؟
چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری ؟
بخورد توی سرم پیک سلامت بادت !
آه از دست شرابی که تو بالا ببری !
کبک کوهی خرامان ، سرجایت بتمرگ !
هی نخواه اینهمه صیاد به صحرا ببری !
آخرین بار تو باشد که میایی در خواب !
بعد از پلک نبندم که به رویا ببری !
لعنتی عمر مگر از سر راه آوردم ؟
که همه وعده امروز به فردا ببری ؟
این غزل مال تو وردار و از اینجا گمشو !
بدرک با خودت آن را ببری یا نبری .