eitaa logo
رابطة الفردوس العلمية🇮🇷
317 دنبال‌کننده
599 عکس
98 ویدیو
104 فایل
كن عالماً بالأخبار و الإعلانات في القسم اللغة العربية و آدابها بجامعة أراك مع الفردوس. با فردوس از تازه‌ترین اخبار،اطلاعیه‌ها و رویدادهای گروه زبان و ادبیات عرب دانشگاه اراک آگاه شوید. ارتباط با ما: @Fatemeh_V_k نشانی کانال تلگرام: @arabiarakun
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴با رای به گزینه‌های اصلح، بزنید زیر میز بازی دشمنان ایران! ✌️ @arabiarakun
سلام و تقدیم هزاران احترام خدمت همراهان گرامی کانال فردوس☺️✨ با توجه به ظرفیت های موجود در انجمن علمی فردوس و آگاهی به اینکه فضای کانال از نظر محتوایی نیازمند تنوع و گسترش فعالیت میباشد، لذا در نظر داریم تا از این ظرفیت بهره مند شویم و شیوه جدیدی را در خصوص محتوای کانال اتخاذ نماییم که شامل موارد زیر میباشد: ۱. مسابقه 🎁 ۲.پادکست🎙️ ۳.مطالب علمی، تحلیلی، دانستنی، طنز، اشعار و... 📝 ۴. معرفی کتاب و جزوات عربی📚 ۵. رادیو فردوس؛ شامل قصه شب، اخبار، مصاحبه و...📻 همچنین از تمامی علاقه مندان به همکاری در بخش های فوق دعوت میشود تا موارد و مطالب خود را برای ادمین کانال ارسال نمایند.✅ کانال فردوس مشتاقانه پذیرای ایده ها ، نظرات و انتقادات شما خواهد بود.✨🙏 @arabiarakun
السُلَحفاة و البَطَّتان .mp3
زمان: حجم: 3.1M
اِنَّ البَلاءَ مُوَکَّلٌ بِالمَنْطِقِ؛ زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد 📚قصه شب(۱) 🎙️عاطفه احمدی تلخابی 📻 @arabiarakun
🐢🦆در مجاورت کوهی برکه ای قرار داشت که یک لاکپشت و دو مرغابی در آن ساکن بودند. یک سالی میشد که باران نبارید و آب برکه کم شده بود. آن دو مرغابی تصمیم گرفتند تا به برکه ای بزرگ که پشت کوه بود کوچ کنند. نزد لاکپشت آمدند و گفتند: امسال آب برکه کم شده است و ما میخواهیم اینجا را ترک کنیم اما چون تو نمیتوانی با ما بیایی ناراحتیم. لاکپشت زمانی که این سخن را شنید بسیار اندوهگین شد و گفت: من در این جا تنها میشوم آنوقت باید چه کنم. مرغابی ها گفتند: چه کاری از ما ساخته است؟ چاره چیست؟ لاکپشت گفت: من نیز به آب نیاز دارم و میدانم دنیا بزرگ است. از شما میخواهم دوستتان را رها نکنید. مرغابی ها گفتند: تو که نمیتوانی همراه با ما به آن برکه بیایی. لاکپشت گفت: هر کاری شدنی است. ( کار نشد نداره) مرغابی ها گفتند: ما سالیان زیادی است که تو را میشناسیم و میدانیم که شرط ما را نخواهی پذیرفت. لاکپشت گفت: شرط شما چیست؟ مرغابی ها گفتند: شرط ما این است که سکوت کنی و هیچ نگویی. آیا میپذیری؟ لاکپشت گفت: بله، میپذیرم. مرغابی ها گفتند: تو خیلی زود عصبانی میشوی و نمیتوانی سکوت کنی و زبانت را نگه داری. لاکپشت گفت: بله این را میدانم. مرغابی ها گفتند: آیا شرط ما را میپذیری؟ لاکپشت گفت: بله میپذیرم، مشکلی نخواهد بود. مرغابی ها گفتند: ما تکه چوبی را به منقار خواهیم گرفت و تو باید با دهانت وسط چوب را بگیری. در این هنگام باید زبانت را نگه داری و دهان باز نکنی که اگر چنین شود سقوط خواهی کرد. مرغابی ها چوب را گرفتند و در حالی که لاکپشت نیز وسط آن چوب را با دهان گرفته بود، پرواز کردند. مردی با نگاه به آسمان این صحنه را تماشا کرد و فریاد زد: ای مردم به آسمان بنگرید. مردم از دیدن این صحنه تعجب کردند و بسیار خندیدند. لاکپشت از خنده های مردم عصبانی شد. یکی از مردم گفت: به لاکپشت بنگرید که پرواز میکند. لاکپشت گفت: بله، من پرنده هستم ای بیچاره ها. همین که دهان گشود و سخن گفت به زمین سقوط کرد و مُرد. مرغابی ها چوب را رها کردند و درحالی که راه خود را می‌پیمودند، گفتند: او به نصیحت ما توجه نکرد... @arabiarakun
📌📖کتاب «من شاهدخت الی آزادگان» ترجمه دکتر احسان رسولی کرهرودی، نامزد انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در بخش ترجمه شد✨ لینک خبر👇 https://dnws.ir/002kTy 💠خبرگزاری دفاع مقدس استان مرکزی @defapressmarkazi @arabiarakun
الغَدیرُ و السَّمَکات.mp3
زمان: حجم: 2.1M
اَنا الغریقُ فما خَوْفی من الَبلل: آب که از سرگذشت چه یک وجب، چه صد وجب 📚قصه شب(۲) 🎙️فاطمه اسماعیلیون،عالیه قوشائی 📻 @arabiarakun
آبگیر و ماهیان: آورده اند که سه ماهی در یک آبگیر بودند: باهوش، باهوشتر و بی عرضه. آبگیر در زمینی بلند قرار داشت و تقریبا کسی به آنجا نزدیک نمی‌شد. درکنارش رودخانه ای جاری بود. از قضا دو مرد صیاد از آنجا گذشتند و چشمشان به آبگیر افتاد و باهم وعده کردند که در مسیر بازگشت ، تورشان را بیاورند و ماهیان آنجا را نیز صید کنند. ماهیان سخن صیادان را شنیدند. ماهی باهوش‌تر به محض شنیدن ، به آنها مشکوک، و بر جان خود بیمناک شد. هیچ درنگ نکرد و از همان نقطه ای که آب رودخانه به آبگیر وارد می‌شد، بیرون پرید و خود را نجات داد. ولی ماهی باهوش ، مقداری مکث کرد و در کارش سستی ورزید تا صیادان امدند وقتی آنان را دید و قصدشان را فهمید، رفت که از محل ورودیِ آبگیر، خارج شود که صیادان به یکباره آن نقطه را بستند. وی آن زمان با خود گفت: کوتاهی کردم و این عاقبت کوتاهی است، اکنون در این وضعیت، چه چاره ای بیندیشم؟ و تدبیر فردِ شتابزده و تعلل کرده، به ندرت موفق می‌شود. ولی شخص عاقل از بهره اندیشه اش ناامید نمی گردد و در هیچ حال مأيوس نمی‌شود و از هیچ فکر و تلاشی فروگذار نمی‌کند. (ماهی باهوش)در پی آن خود را به مردن زد و بر روی آب شناور شد؛ گاهی به کمر و گاهی به شکم می‌غلطید. صیادان آن را از آب گرفتند و به تصور اینکه مرده است بین رودخانه و آبگیر بر زمین برنهادند. ماهی باهوش خیز برداشت (و به رودخانه پرید) و خود را نجات داد‌. ولی ماهی بی عرضه در آب برکه پیوسته رفت و آمد کرد تا سرانجام شکار شد @arabiarakun