🔴با رای به گزینههای اصلح، بزنید زیر میز بازی دشمنان ایران!
#رای_به_اصلح
#دعوت✌️
#ایران_عزیز
@arabiarakun
سلام و تقدیم هزاران احترام خدمت همراهان گرامی کانال فردوس☺️✨
با توجه به ظرفیت های موجود در انجمن علمی فردوس و آگاهی به اینکه فضای کانال از نظر محتوایی نیازمند تنوع و گسترش فعالیت میباشد، لذا در نظر داریم تا از این ظرفیت بهره مند شویم و شیوه جدیدی را در خصوص محتوای کانال اتخاذ نماییم که شامل موارد زیر میباشد:
۱. مسابقه 🎁
۲.پادکست🎙️
۳.مطالب علمی، تحلیلی، دانستنی، طنز، اشعار و... 📝
۴. معرفی کتاب و جزوات عربی📚
۵. رادیو فردوس؛ شامل قصه شب، اخبار، مصاحبه و...📻
همچنین از تمامی علاقه مندان به همکاری در بخش های فوق دعوت میشود تا موارد و مطالب خود را برای ادمین کانال ارسال نمایند.✅
کانال فردوس مشتاقانه پذیرای ایده ها ، نظرات و انتقادات شما خواهد بود.✨🙏
@arabiarakun
زمان:
حجم:
3.1M
اِنَّ البَلاءَ مُوَکَّلٌ بِالمَنْطِقِ؛ زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد
📚قصه شب(۱)
🎙️عاطفه احمدی تلخابی
📻#رادیو_فردوس
@arabiarakun
🐢🦆در مجاورت کوهی برکه ای قرار داشت که یک لاکپشت و دو مرغابی در آن ساکن بودند. یک سالی میشد که باران نبارید و آب برکه کم شده بود. آن دو مرغابی تصمیم گرفتند تا به برکه ای بزرگ که پشت کوه بود کوچ کنند. نزد لاکپشت آمدند و گفتند: امسال آب برکه کم شده است و ما میخواهیم اینجا را ترک کنیم اما چون تو نمیتوانی با ما بیایی ناراحتیم.
لاکپشت زمانی که این سخن را شنید بسیار اندوهگین شد و گفت: من در این جا تنها میشوم آنوقت باید چه کنم.
مرغابی ها گفتند: چه کاری از ما ساخته است؟ چاره چیست؟
لاکپشت گفت: من نیز به آب نیاز دارم و میدانم دنیا بزرگ است. از شما میخواهم دوستتان را رها نکنید.
مرغابی ها گفتند: تو که نمیتوانی همراه با ما به آن برکه بیایی.
لاکپشت گفت: هر کاری شدنی است. ( کار نشد نداره)
مرغابی ها گفتند: ما سالیان زیادی است که تو را میشناسیم و میدانیم که شرط ما را نخواهی پذیرفت.
لاکپشت گفت: شرط شما چیست؟
مرغابی ها گفتند: شرط ما این است که سکوت کنی و هیچ نگویی. آیا میپذیری؟
لاکپشت گفت: بله، میپذیرم.
مرغابی ها گفتند: تو خیلی زود عصبانی میشوی و نمیتوانی سکوت کنی و زبانت را نگه داری.
لاکپشت گفت: بله این را میدانم.
مرغابی ها گفتند: آیا شرط ما را میپذیری؟
لاکپشت گفت: بله میپذیرم، مشکلی نخواهد بود.
مرغابی ها گفتند: ما تکه چوبی را به منقار خواهیم گرفت و تو باید با دهانت وسط چوب را بگیری. در این هنگام باید زبانت را نگه داری و دهان باز نکنی که اگر چنین شود سقوط خواهی کرد.
مرغابی ها چوب را گرفتند و در حالی که لاکپشت نیز وسط آن چوب را با دهان گرفته بود، پرواز کردند.
مردی با نگاه به آسمان این صحنه را تماشا کرد و فریاد زد: ای مردم به آسمان بنگرید.
مردم از دیدن این صحنه تعجب کردند و بسیار خندیدند. لاکپشت از خنده های مردم عصبانی شد. یکی از مردم گفت: به لاکپشت بنگرید که پرواز میکند.
لاکپشت گفت: بله، من پرنده هستم ای بیچاره ها.
همین که دهان گشود و سخن گفت به زمین سقوط کرد و مُرد.
مرغابی ها چوب را رها کردند و درحالی که راه خود را میپیمودند، گفتند: او به نصیحت ما توجه نکرد...
@arabiarakun
📌📖کتاب «من شاهدخت الی آزادگان» ترجمه دکتر احسان رسولی کرهرودی، نامزد انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در بخش ترجمه شد✨
لینک خبر👇
https://dnws.ir/002kTy
💠خبرگزاری دفاع مقدس استان مرکزی
@defapressmarkazi
@arabiarakun
زمان:
حجم:
2.1M
اَنا الغریقُ فما خَوْفی من الَبلل:
آب که از سرگذشت چه یک وجب، چه صد وجب
📚قصه شب(۲)
🎙️فاطمه اسماعیلیون،عالیه قوشائی
📻 #رادیو_فردوس
@arabiarakun
آبگیر و ماهیان:
آورده اند که سه ماهی در یک آبگیر بودند: باهوش، باهوشتر و بی عرضه.
آبگیر در زمینی بلند قرار داشت و تقریبا کسی به آنجا نزدیک نمیشد.
درکنارش رودخانه ای جاری بود. از قضا دو مرد صیاد از آنجا گذشتند و چشمشان به آبگیر افتاد و باهم وعده کردند که در مسیر بازگشت ، تورشان را بیاورند و ماهیان آنجا را نیز صید کنند.
ماهیان سخن صیادان را شنیدند. ماهی باهوشتر به محض شنیدن ، به آنها مشکوک، و بر جان خود بیمناک شد.
هیچ درنگ نکرد و از همان نقطه ای که آب رودخانه به آبگیر وارد میشد، بیرون پرید و خود را نجات داد. ولی ماهی باهوش ، مقداری مکث کرد و در کارش سستی ورزید تا صیادان امدند
وقتی آنان را دید و قصدشان را فهمید، رفت که از محل ورودیِ آبگیر، خارج شود که صیادان به یکباره آن نقطه را بستند. وی آن زمان با خود گفت: کوتاهی کردم و این عاقبت کوتاهی است، اکنون در این وضعیت، چه چاره ای بیندیشم؟
و تدبیر فردِ شتابزده و تعلل کرده، به ندرت موفق میشود. ولی شخص عاقل از بهره اندیشه اش ناامید نمی گردد و در هیچ حال مأيوس نمیشود و از هیچ فکر و تلاشی فروگذار نمیکند.
(ماهی باهوش)در پی آن خود را به مردن زد و بر روی آب شناور شد؛ گاهی به کمر و گاهی به شکم میغلطید. صیادان آن را از آب گرفتند و به تصور اینکه مرده است بین رودخانه و آبگیر بر زمین برنهادند. ماهی باهوش خیز برداشت (و به رودخانه پرید) و خود را نجات داد. ولی ماهی بی عرضه در آب برکه پیوسته رفت و آمد کرد تا سرانجام شکار شد
@arabiarakun