eitaa logo
اراک سلام
1 دنبال‌کننده
20 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ششمین خاطره از سرگرد هانی السامرائی و «قبل از آن‌که توفان بوزد، مرا تهدید به اعدام کردند» نام دارد. خاطره‌‌های بعدی با عناوین «خرمشهر چگونه آزاد شد؟»، «فصلی خاص درباره سرهنگ احمد زیدان» و «علل موفقیت نیروی اسلامی در آزادسازی خرمشهر و چگونگی آن» از سرهنگ ستاد فکری حسین است. او در خاطره‌هایش از چگونگی فتح خرمشهر توسط نیروهای ایران، تسلیم گروهی فرماندهان عراق به رزمندگان ایران، دست‌یابی نیروهای ایرانی به غنیمت‌های بسیار از جمله خودروهای‌ زرهی، انواع توپ، خمپاره، دستگاه‌های بی‌سیم و مهمات مختلف، سرهنگ احمد زیدان، فرمانده تیپ 113 پیاده، و فرار او از خرمشهر؛ وی همچنین در ادامه‌ی خاطراتش به نتایج آزاد‌سازی خرمشهر و اسامی فرماندهان عالی‌رتبه ارتش صدام که در عملیات آزادسازی خرمشهر به دست نیروهای ایران اسیر شده‌اند، اشاره می‌کند.
خاطره‌های بعدی با عناوین «قتل عام خانواده مؤمن»، «تغییر هویت و محور ارزش‌ها» از سرهنگ دوم سلمان صفر درویش است. در صفحه‌ی 116، جنایت‌های ارتش عراق را این‌گونه تعریف می‌کند:‌ «... از جمله موضوعاتی که مکرراً به اطلاع فرماندهی رسانده می‌شد تجاوز به ناموس مردم بود. یکی از این موارد مربوط به سروان وضاح احمد العسکری فرمانده گروهان اول تیپ 33 نیروهای مخصوص می‌شد. او به زنی به نام صیاده‌ی الزبیدی نظر داشت. این زن معلم یکی از مدارس بود. افرادی که شاهد بودند می‌گویند: این سروان او را تا دم در خانه‌اش تعقیب کرد. آن زن متأهل بود اما همسرش فرار کرده بود و با انقلابیون همکاری می‌کرد. هنگام شب سروان از فرصت استفاده کرد و همراه سه سرباز با ماشین به طرف خانه آن زن به راه افتادند. خانه را از هر طرف محاصره کردند. سروان از خودرو پیاده شد و به طرف خانه رفت. آن زن به او گفت:‌ شما شخص غریبه‌ای هستید و من یک زن تنها هستم،‌ چه کسی به تو این اجازه را داده است؟ سروان که کاملاً‌ مست بود، گفت:‌ چشمان تو، محبوب من! این خانم زیبا بود، او چشمان آبی داشت. این زن به دفاع از خود برخاست و با آهنی که در دست داشت دست سروان را به شدت مضروب کرد. سروان فریاد زد:‌ می‌خواهد مرا بکشد، قصد ترور مرا دارد. سروان کلت خود را کشید و سه گلوله به سر آن زن شلیک کرد. زن بیچاره جان سپرد. ...».
چهاردهمین خاطره در کتاب «جنایت‌های ما در خرمشهر» از سرهنگ دوم منیر مروان العبیدی و با عنوان «سرقت خودروها از خرمشهر» است. او خاطرات خود را این‌گونه بیان می‌کند: «... پس از ورود نیروهایمان به خرمشهر ما شاهد اتومبیل‌هایی از قصر [ریاست] جمهوری در این شهر بودیم. به دوستم سرهنگ دوم رفعت الخزرجی گفتم: عجیب است این خودروها اینجا چه می‌کنند؟! گفت:‌ این اتومبیل‌ها آمده‌اند تا از خودروهای غیرنظامی موجود در خرمشهر صورت‌برداری کنند. از او سوال کردم: بعداً می‌خواهند چه کنند؟ گفت:‌ این کار زیرنظر سرهنگ دوم حسین کامل (داماد صدام) و همچنین عدی پسر صدام حسین انجام می‌شود. گفتم: عجب، بعد چه می‌شود؟ سرهنگ رفعت که مسؤول استخبارات لشکر هشتم بود، گفت:‌ آن‌ها می‌خواهند کلیه خودروهای موجود در خرمشهر را تصرف کنند و برای این کار یک گروه را مأمور کرده‌اند این خودروها را به بغداد متنقل کنند ...». (صفحه‌ی 143). و در ادامه به خیانت‌های افسران عراقی به همدیگر برای جمع‌آوری غنائم و اعدام افسران اشاره می‌کند.
آخرین خاطره، «تعدی به زنان در خرمشهر» و از سرگرد کمال طه العامری است. او از جنایات و تجاوزاتش به دختران و زنان این شهر و همچنین اجازه فرماندهی و خود صدام حسین مبنی بر انجام هر گونه جنایت در این شهر حتی تعدی به زنان و غیرنظامیان سخن به میان‌ می‌آورد. در انتهای کتاب نیز اسناد و عکس‌هایی از جنایات ارتش صدام در طول اشغال خرمشهر آورده شده است. خاطرات این افسران دلالت بر مظلومیت این شهر دارد؛ جنایت‌های بسیاری در شب اشغال و طی گذشت ایام واقع شد و دستورات نظامی ارتکاب به جنایت را تشویق می‌کرد؛ حتی فرماندهی کل نسبت به وقوع این جنایت‌ها چشم‌پوشی می‌کرد و چنین برخوردی موجب تشویق افسران برای انجام اقداماتی شد که شایسته عرف و اخلاق اجتماعی نبود. به همین دلیل، این خاطرات منتشر‌شده اسناد انکارناپذیر علیه رژیم بعث عراق است که قصد داشت آن شهر را ویران کرده و حقوق آن را مصادره کند و همچنین قصد داشت تا واقعیت‌های تاریخی و جغرافیایی را انکار کند و مفاهیم و تاریخ جدیدی را بنیان گذارد.
* خرمشهر؛ از ارزنةالروم تا معاهده پاریس «ایران از سلیمانیه صرف نظر می‌‌کند و عثمانی متعهد می‌‌شود که شهر و بندر محمره (خرمشهر) و جزیرة‌الخضر (آبادان) و لنگرگاه و به‌طور کل اراضی ساحل شرقی اروندرود را که در تصرف ایران است، متعلق به ایران شناخته و در آن مداخله نکند.»۱ آن‌چه نقل شد بخشی از دومین بند عهدنامه‌ی مشهور «ارزنةالروم» است؛ عهدنامه‌‌ای که یکی از مشهورترین رجال ایران یعنی میرزا تقی‌‌خان امیرکبیر به عنوان نماینده‌ی ایران با دولت عثمانی منعقد کرد. هرچند میرزا تقی‌‌خان اتمّ تلاش و کوشش و همه‌ی استعداد و توان خود را به‌کار گرفت تا معاهده‌‌ای منطقی با همسایه غربی منعقد نماید، اما چنان‌‌که اشاره شد، ایران برای شناساندن حاکمیتش بر بخشی از سرزمین‌‌های خود مجبور شد فدیه دهد. این البته آخرین باری نبود که ایران در ازای حفظ خرمشهر تاوان پرداخت کرد. خرمشهر از تاریخ تأسیس خود در سال ۱۲۲۷ ه.ق تاکنون، چهار بار مورد اشغال نیروهای بیگانه قرار گرفته است. این شهر اولین‌بار در سال ۱۲۵۳ ه.ق از سوی علیرضا پاشا حاکم بغداد اشغال شد؛ ۲۰ سال بعد یعنی در سال ۱۲۷۳ ه.ق نیروهای انگلیسی خرمشهر را اشغال کردند؛ در سال ۱۳۲۰ه.ش نیز خرمشهر به اشغال نیروهای این کشور درآمد و نهایتاً در آبان‌‌ماه ۱۳۵۹ه.ش ارتش بعثی عراق خرمشهر را اشغال کرد.
وقتی عراق خرمشهر را اشغال کرد، مستشاران روسی و آمریکایی به پیشنهاد صدام، طرح ۲۰ ساله‌‌ی دفاع از شهر را طرح‌‌ریزی و اجرا کردند. در این طرح، میادین وسیع مین، احداث کانال‌‌ها و خندق‌‌ها و تمام پیش‌‌بینی‌‌های بازدارنده برای ادامه‌‌ی اشغال شهر انجام شده بود؛ به‌طوری که سه رده خاکریز (دژ اول، دژ دوم و خاکریز مارد از کارون تا جاده‌‌ی اهواز ـ خرمشهر) و از جاده‌‌ تا شلمچه هم یک خاکریز ممتد شرقی ـ غربی احداث شد. نخستین‌بار همان‌‌گونه که در مطلع بحث مورد اشاره قرار گرفت، ایران طی عهدنامه‌ی ارزنةالروم مجبور شد از ادعای حاکمیت خود بر سلیمانیه چشم‌‌پوشی کند تا در مقابل، عثمانی نیز حاکمیت ایران بر خرمشهر را به رسمیت بشناسد.۲ این تهاتر در حالی رخ داد که براساس اسناد و مدارک متقن، خرمشهر به ایران تعلق داشت. اشغال خرمشهر برای بار دوم هزینه‌‌ای بیشتر از دفعه‌ی نخست داشت. این‌بار دولت ایران برای رهایی خرمشهر [و البته بوشهر] که از سوی نیروهای انگلیسی اشغال شده بود، به عهدنامه‌ی «پاریس» تن داد. براساس این عهدنامه، ایران برای رهاندن بخشی از خاک خود (خرمشهر و بوشهر) از بخش دیگری از قلمروش (هرات) صرف نظر کرد.۳ سومین‌بار که در جریان جنگ جهانی دوم و باز هم از سوی نیروهای انگلیس خرمشهر اشغال شد، بیگانگان با دولت ایران به مثابه یک کشور هزیمت‌دیده در جنگ رفتار کردند و بیرون بردن نیروهای خود را به قیمت دخالت آشکار در امور حاکمیت و حکومت ایران انجام دادند.
* چهارمین اشغال خرمشهر اما برای چهارمین‌بار، پس از ۳۴ روز مقاومت قهرمانانه در دوم آبان‌ماه ۱۳۵۹ از سوی ارتش عراق اشغال و ویران شد. پس از استقرار نیروهای نظامی ارتش عراق در خرمشهر و تثبیت اشغال این شهر، به‌نظر می‌‌رسید برای خرمشهر و بخش‌‌هایی دیگری از خاک ایران که از سوی عراق مورد تجاوز و اشغال واقع شده بود، سرنوشتی مشابه و شاید فجیع‌‌تر از گذشته رقم خواهد خورد. واقعیت این است که علی‌‌رغم مقاومت‌‌های مردمی و تلاش‌‌های نیروهای مسلح در مقابل پیشروی‌‌های ارتش عراق و توقف این پیشروی‌‌ها، کوشش‌‌های اولیه در قالب عملیات‌‌هایی نظیر «۲۳ مهر»، «نصر» و «توکل» برای آزادسازی ۱۵۰۰۰ کیلومتر مربع از اراضی اشغال‌شده‌ی ایران ناکام بود.۴ در چنین وضعیتی ابوالحسن بنی‌‌صدر، رئیس‌جمهور و فرمانده‌ قوای مسلح ایران به این نتیجه رسیده بود که «این جنگ راهکار نظامی ندارد؛ ما باید از نظر سیاسی دنبال راه‌ حل باشیم».۵ وی در جای دیگری گفته بود: «یا باید به جنگ خاتمه داد و یا اگر بخواهیم به جنگ ادامه دهیم، باید طول زمان را بپذیریم و راهی به بازارهای اسلحه و مهمات باز کنیم.»۶ قاسمعلی ظهیرنژاد، فرمانده نیروی زمینی ارتش نیز معتقد به انجام حرکت نظامی از سوی ارتش نبود و معتقد بود وضعیت موجود (ادامه‌ی حضور نیروهای عراق در داخل خاک ایران) باید حفظ شود.۷ سردمداران حکومت عراق با مشاهده‌ی چنین مواضعی از سوی مقام‌‌های ارشد سیاسی و نظامی ایران تهدید کردند: «چنان‌چه حکام تهران سر عقل نیایند، دولت عراق ناگزیر است بر اقدامات خود بیفزاید و شکست‌‌های سخت‌‌تری را بر رژیم تهران وارد آورد.»
ناظران خارجی در پی شروع عملیات بیت‌المقدس و پیشروی نیروهای ایرانی، تحولات صحنه‌ی نبرد را که حاکی از برتری قاطع رزمندگان ایرانی بود، وارونه منعکس می‌‌کردند. رادیو «مونت‌کارلو» بازستادن خرمشهر را با وجود موانع پدافندی متعدد عراق در منطقه‌ی عملیاتی برای ایران غیر ممکن قلمداد کرد. رادیو بی‌بی‌سی نیز گفت: چنان‌چه ایرانیان درصدد بازپس‌گرفتن خرمشهر برآیند، سخت‌ترین گردو را برای شکستن برگزیده‌‌اند. ابراز چنین مواضعی از سوی حاکمان عراق با اظهاراتی در مورد قومیت‌‌های ایرانی و دفاع عراق از حق خودمختاری آن‌ها تکمیل می‌‌شد. بر پایه‌ی همین وضعیت، روزنامه‌ی کویتی القبس به نقل از مقامات عراقی در فروردین ۱۳۶۰ نوشت: «عراق قصد دارد حمله‌ی گسترده‌‌ای به خوزستان کند و هدف از آن، آزاد کردن خوزستان و اشغال چاه‌‌های نفت، اعلام استقلال و تشکیل حکومت موقت می‌‌باشد.»۹ طارق عزیز نیز اظهار داشت: «وجود پنج ایران کوچک‌‌تر بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود...»۱۰ در حالی که یأس و ناامیدی در برخی اجزای ساختار سیاسی و نظامی ایران و بعضی مقام‌‌های ارشد ایرانی رخنه کرده بود و درست زمانی که رئیس‌جمهور به عنوان فرمانده کل قوا به‌جای تلاش برای بسیج تمام توان کشور و استفاده از همه‌ی ظرفیت‌های نیروهای داخلی در راستای بازپس‌‌گیری سرزمین‌‌های اشغالی، به اختلافات داخلی دامن می‌‌زد و کشور را تا سرحد یک بحران داخلی پیش برده بود، به‌نظر می‌‌رسید ارزنةالروم یا معاهده‌‌ی پاریس دیگری باید منعقد شود تا ایران در ازای چشم‌‌پوشی از بخشی از سرزمین خود، حاکمیت خود بر دیگر مناطق را تثبیت کند، اما تحولات شگرفی در صحنه‌ی سیاست و متعاقب آن در میدان‌‌های نظامی به وقوع پیوست.
* کلید بصره در ازای فتح خرمشهر! بنی‌‌صدر با حکم امام خمینی رحمة‌الله‌علیه در بیستم خردادماه ۱۳۶۰ از فرماندهی کل قوا عزل شد۱۱ و ۱۰ روز بعد مجلس شورای اسلامی لایحه‌ی عدم کفایت سیاسی وی را تصویب کرد. پس از این تغییرات و به‌ویژه بعد از انتخاب آیت‌الله خامنه‌‌ای به ریاست جمهوری، طرح‌‌های آزادسازی مناطق اشغالی آماده و اجرا شد و در پی سه عملیات «ثامن‌الائمه»، «طریق‌القدس» و «فتح‌المبین» بسیاری از سرزمین‌‌های تحت اشغال آزاد شد. با این وجود، هنوز آخرین خاکریز و شاید مهم‌‌ترین و حساس‌‌ترین منطقه‌ی تحت اشغال یعنی خرمشهر همچنان در دست دشمن باقی بود. دولت عراق که در پی سه عملیات پیشین، حیثیت و اعتبار نظامی خود را به‌شدت ضعیف شده می‌‌دید، همه‌ی تلاش خود را متمرکز حفظ خرمشهر کرده بود؛ به‌گونه‌‌ای که صدام اظهار داشت در صورت بازپس‌‌گیری خرمشهر از سوی ایران، کلید بصره را تقدیم ایرانیان خواهد کرد.۱۲ روزنامه‌ی «دویچه‌سایتونگ» چاپ آلمان نوشت: «خطر پیروزی ایران و درنتیجه درهم ریختن عراق، نظام‌‌های حاکم منطقه را پس از سقوط رژیم بعثی بغداد تهدید می‌‌کند و احتمال مداخله‌ی ابرقدرت‌ها را نیز به دنبال دارد.» رادیو عربستان سعودی نیز گفت: «کشورهای عربی به‌طور جمعی درس فراموش‌نشدنی به ایران خواهند داد.»
این اظهارات رئیس‌جمهور عراق مستظهر به واقعیات نظامی بود؛ زیرا «دشمن در طول یک‌سال‌ونیم اشغال این شهر بندری، طی یک رشته عملیات مهندسی پیچیده، آن را به صورت یکی از محکم‌‌ترین مواضع پدافندی خود درآورده بود. واحدهای مهندسی تابع سپاه سوم ارتش عراق با تخریب سیستماتیک قسمت اعظم شهر و ایجاد میادین مین و کانال‌‌های زیرزمینی، چنان ساختار دفاعی مستحکمی در این شهر ایجاد کرده بودند که به فرض احتمال رخنه‌ی نیروهای ایرانی از کلیه‌ی مواضع و استحکامات پیرامونی به داخل خرمشهر، باز او قادر بود در صورت لزوم، وارد یک جنگ شهری طولانی با نیروهای ایرانی شود.»۱۳ شهید محمد ابراهیم همت درخصوص وضعیت استحکامات متعدد و خطوط متعدد پدافندی دشمن در اطراف خرمشهر گفته است: «... وقتی عراق خرمشهر را اشغال کرد، مستشاران روسی و آمریکایی به پیشنهاد صدام، طرح ۲۰ ساله‌‌ی دفاع از خونین‌شهر را طرح‌‌ریزی و اجرا کردند و در این طرح، میادین وسیع مین، احداث کانال‌‌ها و خندق‌‌هایی در دور شهر و تمام پیش‌‌بینی‌‌های بازدارنده برای ادامه‌‌ی اشغال خرمشهر انجام شده بود؛ به‌طوری که سه رده خاکریز (دژ اول، دژ دوم و خاکریز مارد از کارون تا جاده‌‌ی آسفالت اهواز ـ خرمشهر) و از جاده‌‌ی آسفالت تا شلمچه هم یک خاکریز ممتد شرقی ـ غربی احداث کرد.»۱۴ از نظر نیروی انسانی نیز بر اساس اسناد قرارگاه مرکزی کربلا، استعداد دشمن در منطقه‌ی عملیاتی به این شرح بود: نیروی پیاده: ۳۶۰۰۰ تن؛ نیروی زرهی: ۴۱ گردان تانک شامل ۱۴۳۵ دستگاه تانک؛ نیروی مکانیزه: ۳۸ گردان شامل ۱۳۳۰ دستگاه نفربر و توپخانه: ۵۳۰ قبضه توپ».
* سخت‌‌ترین گردو برای شکستن! در چنین وضعیتی رزمندگان ایران با فاصله‌ی اندکی پس از انجام عملیات فتح‌‌المبین، عملیات بیت‌المقدس را با هدف آزادسازی خرمشهر آغاز کردند. ناظران خارجی در پی شروع عملیات بیت‌المقدس و پیشروی نیروهای ایرانی به سمت خرمشهر، تحولات صحنه‌ی نبرد را که حاکی از برتری قاطع رزمندگان ایرانی بود، وارونه منعکس می‌‌کردند و از ناتوانی ایران در این عملیات سخن می‌‌گفتند. در این باره، رادیو «مونت‌کارلو» بازستادن خرمشهر را با وجود موانع پدافندی متعدد عراق در منطقه‌ی عملیاتی برای ایران غیر ممکن قلمداد کرد.۱۶ رادیو بی‌بی‌سی نیز ضمن تأکید بر دشواری بازپس‌گیری خرمشهر به دلیل تبدیل شهر به سنگر دفاعی مستحکم ارتش عراق، گفت: «چنان‌چه ایرانیان درصدد بازپس‌گرفتن خرمشهر برآیند، سخت‌ترین گردو را برای شکستن برگزیده‌‌اند.»۱۷ علی‌‌رغم تمام تهدیدات سیاسی و نظامی، رزمندگان ایرانی عملیات بیت‌المقدس را در چهار مرحله به انجام رساندند. نیروهای ایران در این عملیات، منطقه‌‌ای به وسعت ۵۳۸۰ کیلومتر مربع را آزاد کردند؛ ۱۶۰۰۰ تَن از نیروهای عراقی را به هلاکت رسانده یا مجروح ساختند؛ بیش از ۱۹۰۰۰ نفر از دشمن اسیر گرفتند؛ حدود ۵۵۰ تانک و نفربر، ۵۳ هواپیما، ۵۰ خودرو و ۳ هلی‌کوپتر از تجهیزات دشمن را نابود کردند.
هدایت شده از دبیرستان نوایی
🔴 اشک‌های امیرکبیر در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیرکبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود. هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می‌کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیع‌الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن‌زده می‌شود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره‌دوز و بقال از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند. @navaeeschool -------------------------