کاش دنیا طوری بود که
هیچکس به کسی نیاز نداشت
اونوقت آدما مطمئن میشدن کسی که
سراغشون رو میگیره
دوستشون داره نه کارشون .
کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و میشد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که میشد از آن بیرون زد و رفت توی حیاط پشتی آن و دراز کشید و خوابید یا در بی خیالی محض دستها را توی جیب گذاشت و سوت زد یا در تنهایی مطلق نشست و سیگار کشید و قهوه خورد. کاش میشد دنیا را، منظورم این است همه دنیا را، همه دنیا را با ستاره ها و کهکشان ها و آسمان ها و زمین هایش، مثل قالی لوله کرد و کنار گذاشت.
_مصطفیمستور
خیلی چندشه تو مهمونی همه باهم حرف میزنن بعد تو تک افتادی کلت تو گوشیه بعد هی میگن کلتو درآر از تو گوشی🙂😐
دو نفرو شيک و مجلسي ببوس و بزار كنار :
يكي اوني كه پشت سرت حرف زد
يكي اون احمقي كه حرفاشو باور كرد
الان اونجام که تو فیلم سوته دلان میگفت:
"دلمون برات تنگ میشه،
بهت عادت کرده بودیم...
به اخمُ تَخمات، اولدرم بُلدُرمات، سگ محليات !
ولی گورِ پدرِ دلِ ما....دلِ تو شاد!"
مثلِ کسی که خانهاش ناامن است و میخواهد در کنارِ آن خانهای امن بسازد، احتمالاً با مصالحِ خانهی قدیمی. اما بدیاش این است که وسطِ ساختن تواناییاش تمام شود و حالا به جای خانهای گرچه ناامن اما کامل، یک خانهی نیمهویران و یک خانهی نیمهتمام دارد، یعنی هیچی ندارد. نتیجهاش دیوانگی است.
خیلی از مشکلات بعضیامون با رها کردن
حل میشه. رها کردن رابطه بد، کار بد، محل زندگی بد و حتی رفقای بد، ولی از اونجا که ذاتمون بسوز و بساز یا مهندسه، فکر میکنیم که یا تحمل میکنیم یا درستش میکنیم ..!