آرامجای .
گرچه میانِ مردمم ، از همه گریخته ام . #شایدبیو
لبخندی که درد میکند ..
#شایدبیو
بعضی وقتا دلم میخواد قلبمو از تو سینم در بیارم، بزارمش جلو روم و سرش فریاد بزنم؛ میشه تمومش کنی؟ میشه انقد ساده و احمق نباشی؟ میشه انقد دلت برای آدما و کاراشون نسوزه؟ میشه برات مهم نباشن؟ متوجه ای که داری به جفتمون آسیب میرسونی؟
همین دیگه !
برای اينكه ضربه نخوری، فقط به يه چيز نياز داری؛ اونم اينه كه از هيچكس، تاكيد ميكنم از هيچكس، هيچ انتظاری نداشته باشی !
آدما هركدوم زندگی خودشونو دارن و تو اولويت اول هيچ ادمی جز خودت نيستی !
گاهی باید رها کرد همه چیز را و گریست؛ آدمی بعد از گریه، در آرامترین و امیدوارترین حالت ممکن قرار میگیرد .
درست مانند آسمان، که بیقرار و بغضآلوده و ابریست و برف که میبارد؛ به طرز شگفتآوری آرام میگیرد . بغضِ آسمان که تمام شد، خورشید میتابد و برفها آب میشوند و صلح و آرامش، به آسمان و طبیعت باز میگردد .
بغض را باید مانند پرندهای در آسمان چشمها پرواز داد . باید اشک ریخت، باید دردها را از دریچهی چشمها بیرون انداخت .
باید مانند روز اول آرام شد !