من خیلی وقته تو مودِ
“نمیخوام، نمیرم، نمیگم،
مهم نیست، حسش نیست،
کی اهمیت میده؟،
ساعتها نگاه کردن به سقف،
تجربه کردن احساسات جدید و
متناقض، حوصله ندارم،
انرژی ندارم، خستم، روح و روانم
درد میکنه و به درک” ای هستم !
آرامجای .
از چيزى حرف میزد كه حرفش نبود . به چيزى میخنديد كه در خلوت به گريهاش انداخته بود . او با كسى بو
هیچچیز نمیدانم !
از این دنیا هیچچیز نمیدانم .
حتی از قلبِ آدمها .
فقط میدانم که تنهایم .
به طرزِ وحشتبرانگیزی تنها .
هیچ شومینهای دیگر هرگز شاهدِ حَشر و نَشر دوستانهی من با کسی نیست .
ما آنقدر میترسیم ، آن قدر تنهاییم که نیاز داریم برای بودنمان از بیرون دلگرم شویم یا به هر حال پشتمان به چیزی قرص باشد .
کسی را میخواهیم تا این باور را به ما بدهد که ارزش زنده بودن ، زندگی کردن را داریم .
برشیازکتابسربازخوب
نوشتۀفوردماکسفورد
#دیالوگکتاب
آرامجای .
آدمها به همه چیز عادت میکنند؛ مخصوصاً اگر از آدم بودن دست بکشند ! -ژوزه ساراماگو #بسیحق
برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی،
آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی ...
_لودویگ ویتگنشتاین
#بسیحق