از یه جایی به بعد یه جوری نسبت به همه سرد و بی تفاوت میشی که خودتم کلافه میکنی ،
این سردی نتیجه همه گرم بودنایی بود که نادیده گرفته شد .
تو مزرعه ی آفتابگردون واستاده
آسمون بالای سرش نقاشی شب ستاره یِ ونگوگه
یکی از آرزوهاش به حقیقت پیوسته بود
ای کاش رویاش ، میشد واقعیت زندگیش
-@ey_kash_mohafez!
لبه ی پشت بوم ِ ساختمون بلندی نشسته
زیر پاش آدما و ماشینا مثل نقاط متحرکین که از دیدنشون لذت میبره
باد خنکی میوزه و موهاشو تو هوا چرخ میده
هدفونشو میذاره رو گوشش و آهنگ موردعلاقشو پلی میکنه .
-@risovari!
صدای قطرات بارون که میخورد روی شیروونی روحشو آروم میکرد ؛
گیتارشو چنگ زد و کوکش کرد
شروع کرد به نواختن یه قطعه از آهنگای شادمهر ،
ترکیب صدای بارون و گیتار براش دلچسب بود .
-@mahmoooom!
تو نیزار قدم میزد
ساعتای سه شب بود
آسمون آبی و سورمه ای بودنشو به رخ میکشید ،
و هلال ماه وسط آسمون بود !
آرزو میکرد دستش برسه به ماهش و از تنهایی درآد ،
ولی ماهش از کنارش رفته بود ..
و اون مثل یه برکه بود که فقط حق داشت عکس ماهو ببینه .
-@my_blue_moon!
روی پشت بوم خونه ایستادی
تلسکوپو تنظیمش میکنی سمت ماه
اون گوی ِسفید تو آسمونو میبینی و ته دلت قنج میره برای اونهمه قشنگی ؛
هندزفریتو میذاری گوشت
از پلی لیستت پوشه ی علی یاسینی رو پلی میکنی و از زیبایی شب و آهنگ لذت میبری ؛
-@MyPlaymusic!
لم داده به کاناپه و زل زده به شومینه
ماگ تو دستش پر از شیرکاکائوی ِگرمه ،
رفتارش مثل شیرکاکائو شیرینه و گرم
شعله های زرد و نارنجی آتیش و سوختن چوبا رو میبینه و از شیرکاکائوش لذت میبره .
-@zadesabr85!
تونسته بود توی پیلهی تنهایی خودش ، زندگیشو به دور از حاشیه ها جلو ببره و به این تنهایی عادت کرده !
حرف های آدم هایی که مانع میشن حالش خوب بشه براش بی اهمیت ترین چیز دنیاست .
-@khob09321!