تو نیزار قدم میزد
ساعتای سه شب بود
آسمون آبی و سورمه ای بودنشو به رخ میکشید ،
و هلال ماه وسط آسمون بود !
آرزو میکرد دستش برسه به ماهش و از تنهایی درآد ،
ولی ماهش از کنارش رفته بود ..
و اون مثل یه برکه بود که فقط حق داشت عکس ماهو ببینه .
-@my_blue_moon!
روی پشت بوم خونه ایستادی
تلسکوپو تنظیمش میکنی سمت ماه
اون گوی ِسفید تو آسمونو میبینی و ته دلت قنج میره برای اونهمه قشنگی ؛
هندزفریتو میذاری گوشت
از پلی لیستت پوشه ی علی یاسینی رو پلی میکنی و از زیبایی شب و آهنگ لذت میبری ؛
-@MyPlaymusic!
لم داده به کاناپه و زل زده به شومینه
ماگ تو دستش پر از شیرکاکائوی ِگرمه ،
رفتارش مثل شیرکاکائو شیرینه و گرم
شعله های زرد و نارنجی آتیش و سوختن چوبا رو میبینه و از شیرکاکائوش لذت میبره .
-@zadesabr85!
تونسته بود توی پیلهی تنهایی خودش ، زندگیشو به دور از حاشیه ها جلو ببره و به این تنهایی عادت کرده !
حرف های آدم هایی که مانع میشن حالش خوب بشه براش بی اهمیت ترین چیز دنیاست .
-@khob09321!
با آرامش به صفحه گوشی نگاه میکنه و لبخند میزنه ؛
قلبش مثل دریاست ، آروم ، بی انتها ، آبی و متلاطم .
وجودش مثل یه مرحمه برای اطرافیانش .
-@motaIatem!
با ذوق ِزیاد شروع میکنه به دیدن یه سریال ِجدید ؛
غرق ِفیلمه و داره از دیدنش لذت میبره
به آدمایی که مثل زیرنویس ناهماهنگ رو مخن بی توجهی میکنه و با لبخند از کنارشون رد میشه .
-@our_stars2!
گوشه ی پیاده رو نشسته ،
کلی بوم رنگی رنگی جلوش چیده شده ؛
با لبخند قلمو رو رنگی میکنه و بوم کوچیکیو میگیره دستش ،
پرتره ی محبوبشو به تصویر میکشه
لبخند عمیقی روی لباش میشینه و زل میزنه به بوم
بین هیاهو و سیاهی شهر اون یه روح رنگی رنگی داره ؛)
-@harchi_hichi!
همه مان افرادی معمولی هستیم !
خسته کننده ایم
شگفت انگیزیم ؛خجالتی هستیم
شجاعیم ؛ قهرمانیم ؛ بی پناهیم
فقط به روزش بستگی دارد !
با افرادی معاشرت کنید که عادتهایی دارند که
دوست دارید خودتان داشته باشید، انسانها با هم رشد میکنند !