من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم؛
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم.
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها میترسم.
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم.
کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم.
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم.
من می ترسم ، پس هستم . .
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم(:
آرامجای .
سرزمین غریبی است، این شهر ، با تمام آدم هایش ، زیرا اگر خود را نشان ندهید ، واقعا به شما توجه نمی کن
هیچکس شرور به دنیا نمیآید، همانطور که هیچکس تنها به دنیا نمیآید. تصمیمات و شرایط ، افراد را به این شکل درمیآورد .
برشیازکتاب شمشیر شیشهای
نوشتۀ ویکتوریا اویارد
#دیالوگکتاب
برای کشف اقیانوس های جدید
باید شهامت ترک ساحل
آرام خود را داشته باشید؛
این جهان،جهان تغییر است نه تقدیر !
آرامجای .
و تو عزیز ِهزار نفر میشوی اما عزیز ِدل عزیزت نیستی و این غمانگیز است #عکسنوشت
واقعا از اینکه انقدر زود به آدم نشون میدین که ارزش هیچی رو ندارید،ممنونم.
#عکسنوشت
در این زندگی مهم این است انسان باشم، انسان بمانم، انسان محشور شوم،
چقدر وقت کم است . .
تا وقت دارم باید مهرورزی کنم؛
به همین چند نفر که از تمام مردم دنیا
با من نفس میکشند. باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم من است از جهان.
وقت کم است؛
باید خوب باشم، مهربان باشم،
و دوست بدارم همه زیباییها را.
میگویند انسانهای خوب به بهشت میروند اما من میگویم انسانهای خوب هر کجا باشند، آنجا بهشت است !