آرامجای .
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم! #شعرگرافی
ز غم تو همچو شمعم که چو شمع در غم تو
چو نفس زنم بسوزم چو بخندم اشکبارم..
#شعرگرافی
بلاخره کم کم قبول میکنیم که بعضیها برای ما نیستن، مهم هم نیست چقدر دوستشون داریم یا چقدر براشون تلاش کردیم.
آرامجای .
بئاتریکس پاتر: من و مادرم به یک توافق رسیدیم اینکه همدیگر رو درک نکنیم. Miss Potter #دیالوگ
مورفیوس: نئو، تو به سرنوشت اعتقاد داری؟
نئو: نه
مورفیوس: چرا نه؟
نئو: چون دوست ندارم این فکر رو بکنم که اختیار زندگیم دست خودم نیست.
The Matrix 1999
#دیالوگ
دلتنگی آدم را به خیابان می کشد و مردم نمی فهمند ؛ قدم زدن گاهی ، از گریه کردن غم انگیزتر است ...