آرامجای .
به سکوت خو میگرفت و آن قدر بی حضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند؛ انگار به دنیا آمده بود که ت
مادربزرگم نظریه ی بسیار جالبی داشت. میگفت هریک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد میشویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت ها را روشن کنیم. برای این کار، محتاجِ اکسیژن و شعله هستیم. در این مورد، به عنوان مثال، اکسیژن از نفسِ کسی میآید که دوستش داریم؛ شعله میتواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلاک یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها را مشتعل میکند.
آدم باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه میدارد ... آن آتش، غذای روح است. اگر کسی به موقع در نیابد که چه چیزی آتشِ درون را شعله ور میکند، قوطی کبریت وجودش، نم برمیدارد و هیچ یک از چوب کبریت هایش هیچ وقت روشن نمیشود ...
برشی از کتاب مثل آب برای شکلات
نوشتۀ لورا اسکوئیل
#دیالوگکتاب
از مرگ نترسید ،
از این بترسید که وقتی زنده اید
چیزی در درونتان بمیرد به نام انسانیت !
آرامجای .
در این زمستان مرا حتی یک واژه نمانده است تا شما را گرم کند ؛ تا شما را دلگرم کند. من سردم است و این
شعری به قلبم چسبیده است
که برای نوشتنش باید قلبم را در بیاورم.
#عکسنوشت
آرامجای .
You may meet millions of people in your entire life, but only one of them can shake your heart . شا
It doesn’t matter where you came from. all that matters is where you are going .
مهم نیست از کجا اومدی. تموم چیزی که مهمه جاییه که داری میری .
#شایدبیو