در آغوش تنگنا و بیهودگیِ مطلوب و معقول در آستانهی جفای جنون با درد سایه انداخته روی منِ منفور، نه چندان زنده اما ماندنی بودم.
آرامجای .
ﺑﻌﻀﻰ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﺠﻢ ﻭﺳﻴﻊ ﺑﻰ ﻋﻘﻠﻰﻭ ﻧﻔﻬﻤﻰ
پدرم به من نصیحتی کرد که
هنوز در ذهنم میچرخد !
گفت : هر وقت میخواهی از کسی
ایرادی بگیری یادت باشد همه
مردم دنیا شانس و بختی را که
تو داشتی نداشتند !
_اسکات فیتز جرالد
#بسیحق
قبل از اینکه دلخور بشم، من پرحرفترین آدمیام که میتونی ببینی؛ ولی فقط کافیه که دلم بشکنه تا کلا لال شم .
آرامجای .
سیوش کن " limerence " یعنی؛ اونقدر یه نفر رو دوست داری دردش، میشه دردت و خوشحالیش میشه خوشحالیت،یه ج
سیوش کن "ilacım" یعنی کسی که وجودش مثل دارو برای فکرت؛ و برای قلب و روحت؛ شفا بخش عمل میکنه، یعنی دارویِ من.