هر از گاهی حس میکنم یه قطعه پیانوی آروم و غمانگیز توی پسزمینهٔ زندگیم در حال پخش شدنه و راوی داستان داره میگه
«نمیدانست با زندگیاش چه کند. دست روی دست گذاشته بود و منتظر اتفاقی بزرگ بود تا زندگیاش را دگرگون کند، امّا هیچ اتفاق بزرگی در کار نبود. زندگی همین بود؛ بطالت»
بودن برخی میتواند مسبب انگیزهای برای ادامه دادن، جا نزدن و لحظه لحظه را زندگی کردن باشد :)!
بعضي وقتا یه حس عجیبی دارم كه نميدونم كجاي راهم وايسادم..
انگار از ارتفاع ميترسم،ولي بايد برم يه جاي بلند !
انگار از دريا ميترسم، ولي بايد شنا كنم !
انگار از مسير ميترسم،ولي بايد ادامه بدم !
انگار از شروع كردن ميترسم،ولي بايد شروع كنم !
حتي انگار از ترسيدن هم ميترسم ولي بايد بتونم ..!
ولی خب من همیشه خودم بودم برای خودم،
خودم به خودم انگیزه دادم،
خودم ادامه دادم و خودم موفق شدم به قول نیچه: آنچه مرا نکُشد، قوی ترم میکند!
یصلواتبفرستینبلکهآرامازخواببیدارشه !😐😂
+ببینکارمبهکجارسیدهکهازملتمیخامدعاکنن؛فقطمندستمبهتوبرسه !!!!!!
کِیف میکنی دنیا؟
که بعد از اینهمه ناملایمتی و رنج و اتفاق، هنوز میخندیم؟
تو سخت میگیری و
ما آستانهی طاقتمان را بالا میبریم،
تو محدود میکنی و
ما رهاتر میشویم،
تو مسدود میکنی و ما راههای تازه پیدا میکنیم.
ما در تاریکی میمانیم،
ولی نور را از یاد نمیبریم،
ولی با سیاهی اُخت نمیشویم.
تو به خودت قول بده
ما را از پا در بیاوری،
ما هم از رو نمیرویم و قول میدهیم قویتر باشیم.
ما را شبیه به درخت آفریدهاند،
که شاخههامان را میبُری و
قد میکشیم،
و هزار نهال از بریدههامان جوانه میزند.
_نرگسصرافیانطوفان