حس میکنم خستم .
حس میکنم این روزا روحم احتیاج به آرامش داره .
روحم احتیاج به خواب داره ، به یه خواب خیلی عمیق .
شاید دلیل همه این نخوابیدنا و شب بیداری هام نا آرامی روحم باشه .
شاید حتی روحمم از دست جسمم خستس .
خنده داره ، بیشتر از هر کسی دنبال آرامشم ولی نا آروم ترینم ، بعضی وقتا فکر میکنم به یه زبون دیگه ای صحبت می کنم ، انگار بین آدما گمم ، انگار دیده نمیشم .
انگار حرفام شنیده نمیشن ، مثل یه رویا ترسناک ، تبدیل به یه روح سرگردون میون ادما شدم و فریاد میزنم و هیچکس بهم توجه نمیکنه ، و هر روز و هرشب ، هر هفته و هر ماه ، این مسیر تکراریو ادامه میدم تا شاید بالاخره یکی یه روز ، یکی دستمو بگیره تا بفهمم که تبدیل به روح نشدم . !
منِ عزیزم !
صبور باش خدا حواسش به همه چیز هست، او ما را ناامید نخواهد کرد.
جسور باش، ادامه بده، لبخند بزن، محکم بایست !
درختها زمین را محکم میکنند و امید، ما را ...
بگذار امید در تو ریشه بدواند و خاک ذهن و روان تو را استحکام ببخشد،
بگذار جوانههای اکنون، شاخههای خشکیدهی فردات را بارور کنند. بگذار کودک ترسیده و بیپناه درونت به خدای مهربان خودش پناه ببرد و آرام بگیرد. باور کن، باور کن هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیفتد. نگرانی و اندوههای ممکن و ناممکن را از خودت دور کن و صبور باش و ببین خدایی که همیشه با نام و عشق به او آغاز کردی و به مرحمتش امید داشتی، چگونه برایت معجزه خواهدکرد.
صبور باش و نگاه کن...
یه مشت غبار کیهانی بی اهمیت روی لکه ی کوچیکی به اسم زمینیم که چشممون دنبال یه نفره اون یه نفرم چشمش دنبال یه نفر دیگست و این چرخه ی بی اهمیت همین طوری ادامه داره !
از نظر روحی نیاز دارم ON و Off مغزم دست خودم باشه ، هر وقت خسته شدم بخوابم ، هر وقت حس کردم کافیه بیدار شم
و بعدش مغزمو بزارم رو حالت Mute تا صدای هیچ آدمی نیاد !