اگه نظر من رو بخوای،
دلتنگی یه جور بیماریه.
مثل سرطان، که خوشخیم و بدخیم داره.
که اگه کاری براش نکنی از پا درت میاره.
کسی که میگه دلش برات تنگ شده
و برای دیدنت کاری نمیکنه،
یا داره دروغ میگه، یا معنی دلتنگی رو نمیدونه !
یه نفر باید باشه که وقتی از خیلی چیزا دلگیری ،
دلت به بودنش خوش باشه و تو سختی ها تنهات نزاره
باهات گریه کنه ولی نزاره تنهایی تو اشکات غرق شی
دستتو بگیره و بهت بگه غصه نخور دیوونه ؛
هرچی که بشه من تا آخرش کنارتم
حرفاتو بفهمه یا معنی سکوت تورو بلد باشه
وقتی عصبانی ای به جای اینکه باهات بد شه
درکت کنه و با صبر و مهربونیش آرومت کنه
یه نفر که تو رو فقط وقتی خوبی نمیخواد ؛
اگه یوقت نیمه ی تاریک تو رو دید ؛
باز دلش پیشِ تو بمونه ...!
یه نفر که بودنش بیاَرزه به نبودن همه
چهرههایی که میخندن
معنیش این نیست که غم و اندوه ندارن
معنیش اینه که میتونن با اون غم و غصه ها مقابله کنن
تو خانه سالمندان با یه خانمی حرف میزدم که بهم گفت:
«کاش مهربونیت به مرز حماقت نرسه مادر!»
وقتی معنی جملشو ازش پرسیدم اینجوری تعریفش کرد؛
امیدوارم به آدمایی دریا ندی که فقط یه قطره از خودشونو بهت میدن!
مهربونی از یه جایی به بعد دیگه مهربونی نیست حماقته!
و میدونی کجای این داستان دردناکه؟!
اینکه درس نمیگیری،اینکه اگه برگردی عقب بازم مهربونی میکنی،بازم دریا میدی،اره تو بازم میبخشی!
با همون لبخندش ادامه داد؛
تو هیچوقت تغییر نمیکنی چون مهربونی یه رفتار نیست،یه سبک زندگیه...
آدمِ مهربون هرچقدرم ضربه بخوره نمیتونه بد بشه،
نمیتونه دلی رو بشکنه!
مهربونی حسیه که متاسفانه هیچوقت تنهات نمیزاره!
حتی اینجا،تو خانه سالمندان...
- <شقايقشيرويه>