پشت نقاب بزرگسالی همهی ما، کودکی نیازمند عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی وجود داره.
چوب هری پاتر می خوام و جادوگر توی سیندرلا!
بلیط هتل می خوام و یک هفته مرخصی!
دیلر مافیارو می خوام و خونه خالی!
ماسال می خوام، خودمو بندازم تو ابرا!
ماشین آفرود می خوام، برم کمپ!
برف ده سانتی می خوام که توش غیب شم!
بچگی می خوام و استرس مشق های نوشته نشده!
نارنگی می خوام، یه پلاستیک دو کیلویی!
انار می خوام، با گلپر و نمک!
کمپ وسط جنگل!
یه اکیپ مثل سریال فرندزو می خوام و
یه مسافرت پر عشق و حال!
بلیط رفتن به مریخ رو میخوام، یه طرفه بی برگشت!
هیجان می خوام، بانجی جامپینگ ۳۰ متری!
یه تلسکوپ قوی تو یه زیر شیرونی!
اونجایی رو می خوام که فیلترشکن نخواد!
بغل می خوام، ازونا که انگار دو تا قلب داری!
رسیدن می خوام، بعد از این همه دویدن!
منبع:اندکی شاید آرامش
بعضیام مثل پنکهان، فکر میکنی خیلی خوبن درحالیکه فقط دارن هوای همون اتاقو با سرعت زیاد پرت میکنن تو صورتت، بعد که به خودت میایی میبینی نه تنها خشکت کردن بلکه یه گردندرد و کمردرد بدم رو دستت گذاشتن